گنجور

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۳۰

 

دشمن اگر دوست شود چند بارصاحب عقلش نشمارد به دوست
مار همانست به سیرت که هستورچه به صورت به در آید ز پوست


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۴۱

 

آنکه دلم شیفتهٔ روی اوستشیفتهٔ تر می‌کندم این چه خوست؟
دوش بگفتم که دهانیت نیستگفت که بسیاردرین گفتگوست
به که رخ از خلق بپوشد از انکدیدهٔ بد آفت روی نکوست
هستی من رفت وخیالش نمانداین که تو بینی نه منم بلکه اوست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۹

 

آنکه دلم شیفته روی اوست
شیفته تر می کندم این چه خوست؟
دوش بگفتم که دهانیت نیست
گفت که بسیار درین گفتگوست
به که رخ از خلق بپوشد، ازآنک
دیده بد آفت روی نکوست
هستی من رفت و خیالش نماند
این که تو بینی نه منم، بلکه اوست
عاشقم، ار گریه کنم عیب نیست
آب که بر روی من است آب جوست
بس که دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹

 

نیست مرا دوستر از دوست دوست
اوست مرا دوست مرا دوست اوست
دم ز رخ دوست زند آینه
در نظر مردم از آن دوست روست
دل خم ابروی تو دارد هوس
صدر نشین بین که چه محراب جوست
گوی چه ماند به زنخدان یار
این زنخ مردم بیهوده گوست
آنکه ز هر رنگ می از خم مرا
باده یک رنگ ببارد سبوست
نافه چین را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی