گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷۰

 

آمد سرمست سحر دلبرمبیخود و بنشست به مجلس برم
گرم شد و عربده آغاز کردگفت که تو نقشی و من آزرم
تو به دو پر می پری و من به صدتو ز دو کس من ز دو صد خوشترم
گر چه فروتر بنشستم ز لطفمن ز حریفان به دو سر برترم
یک قدحم بیست چو جام شماستتا همه دانند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۵

 

عمر دو نیمه‌ست و ازین بیش نیستاول و آخر، چو همی بنگرم
نیمی از آن کردم در مدح تونیمی در وعده به پایان برم
عمر چو در وعده و مدح تو شدصله مگر روز قیامت خورم


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی