گنجور

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷

 

ماه غلام رخ زیبای توسر و کمر بسته بالای تو
تن همه چشم است به صحن چمننرگس شهلا به تماشای تو
مجمع دل‌های پراکنده چیستچین سر زلف چلیپای تو
زاهد و اندیشهٔ گیسوی حوردست من و جعد سمن سای تو
گر تو زنی تیغ هلاکم به فرقفرق من و خاک کف پای تو
روی من و خاک سر کوی عشقرای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸

 

ساقی دل نرگس شهلای تومستی جان از می مینای تو
ای ز سر زلف چلیپای تواهل جنون سلسله در پای تو
سینه نهادم به دم تیغ عشقدیده گشادم به تماشای تو
چیست بلای دل صاحب‌دلانجلوهٔ بالای دل آرای تو
سرو کند با همه آزادگیبندگی قامت رعنای تو
باخته‌ام از پی یک بوسه جانیافته‌ام قیمت کالای تو
پرده برانداز که نتوان نمودقطع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی