گنجور

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۱

 

روی زمین لعل بدخشان شدست

جرعه ما قلزم و عمان شدست

ذره ما شد همگی آفتاب

عقل درین واقعه حیران شدست

کس نشنیدست و ندیدست این

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹

 

رنگرز و رنگرزی دیر شد

رنگرز از رنگرزی سیر شد

نقش خمش چونکه صفایی نداشت

رنگرزک خاسر و ادبیر شد

رنگ خمش می نشود هیچ راست

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۹

 

درد مرا نوبت درمان رسید

کار من از عشق بسامان رسید

شکر خدا راست که از لطف او

یوسف گم گشته بکنعان رسید

دیو از این عرصه کناری گرفت

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۳

 

در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ

نوری و ناری بگه صلح و جنگ

از غم و فکر دو جهان رسته است

عاشق دیوانه مست ملنگ

عشق خدا پادشه راست گوست

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۷

 

خاطرم آشفته و جان در ملال

رو بنما، ای مه فرخنده فال

بی تو عجب مضطربم روز و شب!

مرغ دلم چند زند پر و بال؟

بلبل شوریده دل، افغان مکن

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۶

 

نی چو بنالید، بگفتا: نیم

باده بجوش آمد و گفتا: میم

عشق و وفا گفت که: من ثابتم

فقر و فنا گفت که: من لاشیم

نوبت شادیست، گه عشرتست

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۴

 

یار همان، درد همان، دل همان

غصه همان، قصه مشکل همان

ناز همان، حسن و جلالت همان

شوق همان، گریه و حالت همان

عشوه همان، شیوه همان، خو همان

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۰

 

ای دل و جانت بهواها گرو

خواجه، خطا میروی، این ره مرو

گر دلت از جان ادب آموختست

ملک جهان را نستانی دو جو

خواجه، بهر حال تو خود را بدان

[...]

قاسم انوار