گنجور

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۹۱

 

نخواهی کز بزرگان جور بینیعزیز من به خردان برببخشای
اگر طاقت نداری صدمت پیلچرا باید که بر موران نهی پای؟


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۱

 

تویی آن آفتاب عالم آرای
که داری در دل هر ذره ای جای
جمالت را عماری در عمارت
نمی گنجد سوی ویران ما آی
مپوش از ما به ما نور رخ خویش
به گل خورشید تابان را میندای
میان ما و تو ماییم پرده
کرم کن وز میان این پرده بگشای
خرد زنگ است بر آیینه عشق
بده می ساقیا وین زنگ بزدای
چو جانان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۰۲

 

شتربانا، دمی محمل میارای
رها کن تا ببوسم ناقه را پای
نهادند آشنایان بار بر دل
دلم رفته ست و بارش ماند بر جای
روان شد محمل و جانم به دنبال
جرس می نالد و من می کنم وای
ندیدم ره چو غایب شد ز چشمم
غبار بختیان دشت پیمای
تو، ای کت بر شتر آب حیات است
به وادی تشنه می میرم، ببخشای
بیابان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » چه میخواهی ازین مرد تن آسای

 

چه میخواهی ازین مرد تن آسای

به هر بادی که آمد رفتم از جای

سحر جاوید را در سجده دیدم

به صبحش چهره شامم بیارای


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » یکی از حجرهٔ خلوت برونی

 

یکی از حجرهٔ خلوت برونی

بباد صبحگاهی سینه بگشای

خروش این مقام رنگ و بو را

بقدر نالهٔ مرغی بیفزای


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱۸

 

به مزدِ جان خود بر من ببخشای
دمی در کلبه ی احزان ما آی
چه معنی دارد این نامهربانی
بیا ای رشک مهر عالم آرای
بیا ای دیده را چون روشنایی
که بر چشمِ جان‌بینت کنم جای
تن و جان و دل و دین صرف کردم
دگر گر التماسی هست فرمای
چو شد مُلک وجودم از تو بلغاق
مرا زین بیشتر بلغاق منمای
به جانت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۱۲ - وله ایضا

 

مرا سیّ و دو خدمتکار بودند
همه یک خانه و یک روی و یک رای
و شاقانی چو مروارید خوشاب
سمن دیدار و خندان و شکر خای
همه سر تیز و سخت و چست و چالاک
همه پاکیزه روی و چهره آرای
یکایک از بن دندان بکارم
زده صف در صف و استاره بر پای
همه ثابت قدم انگام کوشش
همه در وقت راحت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۹

 

مپوشان روی خود ای شوخ خود رای
تو چشمی چشم بر عشاق بگشای
ستم تا کی کتنی فرمانیم جور
کرم فرما دگر اینها مفرمای
از دست ما کجا بگریزد آن زلف
که طاوسیست چندین رشته بر پای
تو ماهی دیده و دل منزل تست
دلت هر جا فرود آید فرود آی
دل ویرانه مأوای تو کردیم
چو در مأوا نباشی وای ماوای
روم گفتی و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی