گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳

 

ز دست کوته خود زیر بارمکه از بالابلندان شرمسارم
مگر زنجیر مویی گیردم دستوگر نه سر به شیدایی برآرم
ز چشم من بپرس اوضاع گردونکه شب تا روز اختر می‌شمارم
بدین شکرانه می‌بوسم لب جامکه کرد آگه ز راز روزگارم
اگر گفتم دعای می فروشانچه باشد حق نعمت می‌گزارم
من از بازوی خود دارم بسی شکرکه زور مردم آزاری ندارم
سری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۱

 

بیا ای آنک بردی تو قرارمدرآ چون تنگ شکر در کنارم
دل سنگین خود را بر دلم نهنمی‌بینی که از غم سنگسارم
بیا نزدیک و بر رویم نظر کننشانی‌ها نگر کز عشق دارم
بسوزم پرده هفت آسمان رااگر از سوز دل دودی برآرم
خزان گر باغ و بستان را بسوزدبخنداند جهان را نوبهارم
جهان گوید که بازآ ای بهارانکه از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲

 

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟اگر با من خوشستی غمگسارم
به آب دیده دست از خود بشویمکنون کز دست بیرون شد نگارم
نگارا، بر تو نگزینم کسی راتویی از جمله خوبان اختیارم
مرا جانی، که می‌دارم تو را دوستعجب نبود که جان را دوست دارم
مرا تا کار با زلف تو باشدپریشان‌تر ز زلف توست کارم
مرا کرامگه زلف تو باشدببین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳

 

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟اگر در من نگه کردی نگارم
بدیدی گر فراقش چونم آخربپرسیدی دمی حال فگارم
نکرد آن دوست از من یاد روزیبه کام دشمنان شد روزگارم
چرا خواهد به کام دشمنانمچو می‌داند که او را دوست دارم؟
عزیزی بودم اول بر در اوعزیزان، بنگرید: آخر چه خوارم؟
فرو شد روز من بی‌مهر رویشچو شب تیره شده است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۴ - گلۀ دوستانه

 

تَــمُرتاشا ز بی‌مهریت زارم
زچون‌تودوست‌ازخودشرمسارم‌
فرامش کرده‌ای جاناکه عمریست
تو را از جان و از دل دوستارم
حضور شه ز یاران غافلت کرد
خصوص از من که یاری پایدارم
اگر تو دوستی رحمت به دشمن
وگر خود دشمنی‌، منت گذارم
گذشته زین تغافل‌ها، شنیدم
که باری هشته ای برروی بارم
عتاب خسروانی خاطرم را
غمین‌دارد، توغمگین‌تر مدارم
من‌آن‌مرغم که‌سیمرغم‌فکندست
به خاک افتادهٔ آن شهسوارم
چو از سیمرغ سیلی‌خورده باشم
رسد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۷

 

مو که چون اشتران قانع به خارمجهازم چوب و خرواری ببارم
بدین مزد قلیل و رنج بسیارهنوز از روی مالک شرمسارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۸

 

بوره ای روی تو باغ بهارمخیالت مونس شبهای تارم
خدا دونه که در دنیای فانیبغیر عشق ته کاری ندارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۹

 

همه شو تا سحر اختر شمارمکه ماه رویت آیو در کنارم
شوان گوشم بدر چشمم براهتگذاری تا بکی در انتظارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۰

 

شوان استارگان یک‌یک شمارمبراهت تا سحر در انتظارم
پس از نیمه شوان که ته نیاییزدیده اشک چون باران ببارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۱

 

از آن انگشت نمای روزگارمکه دور افتاده از یار و دیارم
ندونم قصد جان کردن بناحقبجز بر سرزدن چاره ندارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۲

 

از آن دلخسته و سینه فگارمکه گریان در ته سنگ مزارم
بواجندم که ته شوری نداریسرا پا شور دارم شر ندارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۳

 

غم عالم همه کردی ببارممگر مو لوک مست سر قطارم
مهارم کردی و دادی به ناکسفزودی هر زمان باری ببارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » چسان احوال او را بر لب آرم

 

چسان احوال او را بر لب آرم

تو می بینی نهان و آشکارم

ز روداد دو صد سالش همین بس

که دل چون کنده قصاب دارم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » مسلمانم غریب هر دیارم

 

مسلمانم غریب هر دیارم

که با این خاکدان کاری ندارم

به این بی طاقتی در پیچ و تابم

که من دیگر به غیر الله دچارم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » دمید آن لاله از مشت غبارم

 

دمید آن لاله از مشت غبارم

که خونش می تراود از کنارم

قبولش کن ز راه دلنوازی

که من غیر از دلی ، چیزی ندارم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » نخستین لاله صبح بهارم

 

نخستین لاله صبح بهارم

پیا پی سوزم از داغی که دارم

بچشم کم مبین تنهائیم را

که من صد کاروان گل در کنارم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » خرد بر چهرهٔ تو پرده ها بافت

 

خرد بر چهرهٔ تو پرده ها بافت

نگاهی تشنهٔ دیدار دارم

در افتد هر زمان اندیشه با شوق

چه آشوب افکنی در جان زارم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » نه من بر مرکب ختلی سوارم

 

نه من بر مرکب ختلی سوارم

نه از وابستگان شهریارم

مرا ای همنشین دولت همین بس

چوکاوم سینه را لعلی بر آرم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » هوای خانه و منزل ندارم

 

هوای خانه و منزل ندارم

سر راهم غریب هر دیارم

سحر می گفت خاکستر صبا را

«فسرد از باد این صحرا شرارم

گذر نرمک ، پریشانم مگردان

ز سوز کاروانی یادگارم»

ز چشمم اشک چون شبنم فرو ریخت

که من هم خاکم و در رهگذارم

بگوش من رسید از دل سرودی

که جوی روزگار از چشمه سارم

ازل تاب و تب پیشنیهٔ من

ابد از ذوق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹

 

چو زلف خود فرو مگذار کارم
که چون زلفت پریشان روزگارم
به یاد لعل شیرینت چو فرهاد
بتلخی روزگاری می گذارم
بجز نقش رخت نیکو نیاید
ز هر نقشی که نیکو می نگارم
نیارم بر زبان اورد نامت
که گر یارم بشب خفتن نیارم
درازی شب هجران ز من پرس
که شب تا روز اختر می شمارم
بسوزد مشعل تابنده ماه
گر از سوز درون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۸۶

 

فراق لاله‌رویان ساخت کارم
ربود از کف عنان اختیارم
پس از صد سال بعد از مرگ فایز
گل حسرت بروید بر مزارم


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۷۵

 

جوانی گفت با محبوب خوشگوی
که چون بینی هوا خواه تو یارم
چرا کاغذ نچسبانی به بینی
سریش از نیست با کاغذ من آرم
بگفت از ضعف پیری و فقیری
من مسکین سر بینی ندارم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۸

 

مریض عشقم و درد تو دارم
ز دردت تا ابد سر برندارم
خطا گفتم چه درد استغفرالله
من این خود عین درمان می شمارم
غمت گوید برآر از سینه آهی
به جان اینک مرادش می برآرم
رقیب ار بی گناهم از درت راند
نه اینم من کزار آن در گذارم
به جرم آنکه روزی گفتمش ماه
هنوز از روی خویش شرمسارم
بدو گفتم کمال از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی