گنجور

اشعار مشابه

 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بپایان چون رسد این عالم پیر

 

بپایان چون رسد این عالم پیر

شود بی پرده هر پوشیده تقدیر

مکن رسوا حضور خواجه مارا

حساب من ز چشم او نهان گیر


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » عروس زندگی در خلوتش غیر

 

عروس زندگی در خلوتش غیر

که دارد در مقام نیستی سیر

گنهکاریست پیش از مرگ در قبر

نکیرش از کلیسا ، منکر از دیر


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » گشودم پردهء از روی تقدیر

 

گشودم پردهء از روی تقدیر

مشو نومید و راه مصطفی گیر

اگر باور نداری آنچه گفتم

ز دین بگریز و مرگ کافری میر


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » فرنگی صید بست از کعبه و دیر

 

فرنگی صید بست از کعبه و دیر

صدا از خانقاهان رفت «لاغیر»

حکایت پیش ملا باز گفتم

دعا فرمود «یا رب عاقبت خیر»


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » برهمن گفت برخیز از در غیر

 

برهمن گفت برخیز از در غیر

ز یاران وطن ناید به جز خیر

بیک مسجد دو ملا می نگنجد

ز افسون بتان گنجد بیک دیر


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » به روما گفت با من راهب پیر

 

به روما گفت با من راهب پیر

که دارم نکته ئی از من فراگیر

کند هر قوم پیدا مرگ خود را

ترا تقدیر و ما را کشت تدبیر


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۸۰

 

من از عهد جوانی تا شدم پیر

نکردم در جفای دوست تقصیر

چرا فایز وفا کرد و جفا دید

کنم با کوکب بختم چه تدبیر


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۸۱

 

دل من در خم زلفت گره گیر

چنان شیری که افتاده به زنجیر

ترحم کن دمی بر فایز زار

مگر در مذهبت کردم چه تقصیر


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۸۲

 

دلم در حلقه زلفش گره گیر

چو دزدان گرفتار به زنجیر

بپرسید ای هواداران فایز

از آن زنجیربان، ما را چه تقصیر


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۵

 

از سودای سر زلف چو زنجیر

شدم دیوانه من مجنون چه تدبیر

مریدی قدر این معنی بداند

که روزی کرده باشد خدمت پیر

از آن دارم هوای سرو قدت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۰

 

مرا گونی بمیر از من چه تقصیر

ز چندان دلبری یک ناز کم گیر

خوشا خلونگه زلفت به دستم

خوش آید خلوت عشرت به زنجیر

سگم خواندی ز سگ باری چه آید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۰

 

مکن در کشتنم زین بیش تقصیر

چو من مردم ز غم دیگر چه تدبیر

در رحمت بود روی تو بر خلق

برآن در زلف تواز مشک زنجیر

ز زخمت مرد آهوی و من از رشک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۲۰۱

 

نه از مژگان سیاهی خورده ای تیر

نه از ابروی یاری زخم شمشیر

تو که دردی نداری همچو فایز

ندارد ناله بی درد تاثیر


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۲۰۶

 

سحرگاهان ز غم با باد شبگیر

کنم یعقوب سان این قصه تقریر

به مصر تن زلیخای خیانت

گرفته یوسف دل کرده زنجیر


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۲۱۰

 

به گردن هشته ای زلف چو زنجیر

گنه من دارم این گردن چه تقصیر

به گردن زلف چون زنجیر بردار

مکن فایز زجان و زندگی سیر


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۲۲۲

 

من از عهد جوانی تا شدم پیر

نکردم در وفای دوست تقصیر

چرا فایز وفا کرد و جفا دید

کنم با کوکب بختم چه تدبیر؟


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۲۲۳

 

دل من در خم زلفت گره گیر

چنان شیری که افتاده به زنجیر

ترحم کن دمی بر فایز زار

مگر در مذهبت کردم چه تقصیر؟


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۲۳۶

 

دلم در حلقه زلفش گره گیر

چو دزدان گرفتار به زنجیر

بپرسید ای هواداران فایز

از آن زنجیربان، ما را چه تقصیر؟


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۲۴۱

 

شود فردا که منشیان تقدیر

نویسند جرم عصیانم به قطمیر

در آن محضر ندارد عذر فایز

به جز امید عفو و رحم تقصیر


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۴

 

دلم دیوانه گشت از تاب زنجیر

تنم بگداخت زین زندان دلگیر

نه شب مه بینم و نه روز خورشید

نه بر من می وزد بادی به شبگیر

زبونم کرد ایام تبه کار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مجد همگر