گنجور

شعرهای با وزن «مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)» و حروف قافیهٔ «اید»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۱

 

دلم را ناله سرنای باید

که از سرنای بوی یار آید

به جان خواهم نوای عاشقانه

کز آن ناله جمال جان نماید

همی‌نالم که از غم بار دارم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۲

 

یکی لحظه از او دوری نباید

کز آن دوری خرابی‌ها فزاید

تو می‌گویی که بازآیم چه باشد

تو بازآیی اگر دل در گشاید

بسی این کار را آسان گرفتند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۳

 

ز خاک من اگر گندم برآید

از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد

تنورش بیت مستانه سراید

اگر بر گور من آیی زیارت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴

 

چه سروست آن که بالا می‌نماید

عنان از دست دل‌ها می‌رباید

که زاد این صورت منظور محبوب

از این صورت ندانم تا چه زاید

اگر صد نوبتش چون قرص خورشید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵

 

نگفتم روزه بسیاری نپاید

ریاضت بگذرد سختی سر آید

پس از دشواری آسانیست ناچار

ولیکن آدمی را صبر باید

رخ از ما تا به کی پنهان کند عید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸

 

ز هجران تو جانم می‌برآید

بکن رحمی مکن کاخر نشاید

فروشد روزم از غم چند گویی

که می‌کن حیله‌ای تا شب چه زاید

سیه‌رویی من چون آفتابست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳

 

ز عمرم بی‌تو درد دل فزاید

گر این عمرم نباشد بی تو شاید

دلم را درد تو می‌باید و بس

عجب کو را همی راحت نیاید

مرا این غم که هرگز کم مبادا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰

 

نگارینی که با ما می‌نپاید

به ما دلخستگان کی رخ نماید؟

بیا، ای بخت، تا بر خود بموییم

که از ما یار آرامی نماید

اگر جانم به لب آید عجب نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۲۵ - غزل

 

غباری کز ره معشوقه آید

به چشم عاشقان عنبر نماید

من افتاده آن خاک دیارم

که گرد از دل غبارش می‌زداید

چو من خواهم که گل چینم ز باغش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت

 

شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت

چه بی نم چشمن کز گل بزاید

چو جان او بگیرم شرمسارم

ولی او را ز مردن عار ناید


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۳

 

خیال او به هر نقشی برآید

به هر آئینه روئی می نماید

برد خلقی و می آرد همیشه

از آن عالم به یک حالی نپاید

جهان روشن شود از نور رویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۳۱

 

به هر صورت که ما را رو نماید

ببین تا نور چشمت را فزاید

توان دیدن اگر لطفش به رحمت

حجاب از دیدهٔ ما بر گشاید


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴۸

 

به هر صورت که ما را رو نماید

ببین تا نور چشمت را فزاید

توان دیدن اگر لطفش به رحمت

حجاب از دیدهٔ ما برگشاید


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۲

 

گهیت از آشنایان یاد ناید

چنین بیگانه بودن هم نشاید

که داد آن بخت خوش روزی که ما را

ز در همچون تو خورشیدی در آید

شبم کابستن است از قید اندوه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۴۱ - لغز در نام قطب

 

مهی ، کندر سمرقند از لب او

نبات مصر را جان می فزاید

اگر طوطی طبع جان فزاید

بشاخ شکر نابش گراید

بشولد مر طبق را بر طریقی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۶۴

 

دلا گر زار گریم بر تو شاید

که هرجا تیری آید بر تو آید

دل فایز، مگر داری تو گوهر

که هر گلرخ تو را خواهد رباید


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز دشتستانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۷۸ - وله ایضاً

 

خطی زاری بسی ناخوشتر از ریش

که الحق جز ستردن را نشاید

بخطّ نیکوان ماند خطت راست

نه زان معنی که راحت می فزاید

از آن معنی که هر امسال تا پار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۱۶۵

 

دلا گر زار گریم بر تو شاید

که هر جا تیری آید بر تو آید

دل فایز مگر داری تو گوهر

که هر گلرخ تو را خواهد رباید


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز دشتستانی