گنجور

شعرهای با وزن «مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)» و حروف قافیهٔ «انم» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۵

 

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

از این نزدیکتر دارم نشانی

بیا نزدیک و بنگر در نشانم

به درویشی بیا اندر میانه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۶

 

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

ضمیر همدگر دانند یاران

نباشم یار صادق گر ندانم

چو آب صاف باشد یار با یار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸

 

من آن ماهم که اندر لامکانم

مجو بیرون مرا در عین جانم

تو را هر کس به سوی خویش خواند

تو را من جز به سوی تو نخوانم

مرا هم تو به هر رنگی که خوانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۹

 

بیا کامروز بیرون از جهانم

بیا کامروز من از خود نهانم

گرفتم دشنه‌ای وز خود بریدم

نه آن خود نه آن دیگرانم

غلط کردم نبریدم من از خود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹

 

مرا تا نقره باشد می‌فشانم

تو را تا بوسه باشد می‌ستانم

و گر فردا به زندان می‌برندم

به نقد این ساعت اندر بوستانم

جهان بگذار تا بر من سر آید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۱

 

ز تو گر یک نظر آید به جانم

نباید این جهان و آن جهانم

مرا آن یک نفس جاوید نه بس

تو دانی دیگر و من می ندانم

اگر گویی سرت خواهم بریدن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۲

 

ازین دریا که غرق اوست جانم

برون جستم ولیکن در میانم

بسی رفتم درین دریا و گفتم

گشاده شد به دریا دیدگانم

چون نیکو باز جستم سر دریا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

اوحدی » منطق‌العشاق » غزل

 

همان سنگین دل نامهربانم

که در شوخی به عالم داستانم

دل من مهر او جوید که خواهم

لبم احوال او گوید که دانم

اگر خواهم که جان به خشم توان زود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴۷

 

دلا از دست تنهایی بجانم

ز آه و نالهٔ خود در فغانم

شبان تار از درد جدایی

کند فریاد مغز استخوانم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴۸

 

قلم بتراشم از هر استخوانم

مرکب گیرم از خون رگانم

بگیرم کاغذی از پردهٔ دل

نویسم بهر یار مهربانم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴۹

 

مو آن دلدادهٔ بی خانمانم

مو آن محنت نصیب سخت جانم

مو آن سرگشته خارم در بیابان

که چون بادی وزد هر سو دوانم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۵۰

 

به خنجر گر برآرند دیدگانم

در آتش گر بسوزند استخوانم

اگر بر ناخنانم نی بکوبند

نگیرم دل ز یار مهربانم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۵۱

 

مو آن آزردهٔ بی خانمانم

مو آن محنت نصیب سخت جانم

مو آن سرگشته خارم در بیابون

که هر بادی وزد پیشش دوانم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۵۲

 

فلک کی بشنود آه و فغانم

بهر گردش زند آتش بجانم

یک عمری بگذرانم با غم و درد

بکام دل نگردد آسمانم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۵۳

 

کنون داری نظر گو واکیانم

ز جورت در گدازه استخوانم

بکه اندیشه‌ای بیداد پیشه

که آهم تیر بو ناله کمانم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۵۴

 

تو خود گفتی که مو ملاح مانم

به آب دیدکان کشتی برانم

همی ترسم که کشتی غرق وابو

درین دریای بی پایان بمانم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۹۳

 

نمی‌داند مه نامهربانم

که دور از روی خویش بر چسانم

چو زلف بی‌قرارش بی‌قرارم

چو چشم ناتوانش ناتوانم

برو باد و گدایی کن به کویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » به مرغان چمن همداستانم

 

به مرغان چمن همداستانم

زبان غنچه های بی زبانم

چو میرم با صبا خاکم بیامیز

که جز طوف گلان کاری ندانم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » گهی شعر عراقی را بخوانم

 

گهی شعر عراقی را بخوانم

گهی جامی زند آتش بجانم

ندانم گرچه آهنگ عرب را

شریک نغمه های ساربانم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » نپنداری که مرغ صبح خوانم

 

نپنداری که مرغ صبح خوانم

بجزه و فغان چیزی ندانم

مده از دست دامانم که یابی

کلید باغ را درشیانم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

[۱] [۲]