گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸

 

جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشیدهلال عید در ابروی یار باید دید
شکسته گشت چو پشت هلال قامت منکمان ابروی یارم چو وسمه بازکشید
مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشتکه گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید
نبود چنگ و رباب و نبید و عود که بودگل وجود من آغشته گلاب و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹

 

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدوظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاستفغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید
ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابدهر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلببه راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
ز روی ساقی مه وش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۵

 

سلام بر تو که سین سلام بر تو رسیدسلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید
بگرد بام تو گردان کبوتران سلامکه بی‌پناه تو کس را نشاید آرامید
چو پر و بال ز تو یافتست هر مرغیز غیر تو به کجا باشدش امید مرید
به هر طرف که ببینی تو مرغ سوخته پربدان که از طمع خام سوی دام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۱۷ - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است

 

به سمع خواجه رسانید اگر مجال بودکه ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید
به لطف و خوی تو در بوستان موجوداتشکوفه‌ای نشکفت و شمامه‌ای ندمید
چنانکه سیرت آزادگان بود کرمیبه من رسید که کردی ولی به من نرسید


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » سپید و سیاه

 

کبوتری، سحر اندر هوای پروازیببام لانه بیاراست پر، ولی نپرید
رسید بر پرش از دور، ناوکی جانسوزمبرهن است کازان طعنه بر دلش چه رسید
شکسته شد پر و بالی، نزار گشت تنیگسست رشتهٔ امیدی و رگی بدرید
گذشت بر در آن لانه، شامگه زاغیطبیب گشت، چه رنجوری کبوتر دید
برفت خار و خس آورد و سایبانی ساختبرای راحت بیمار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲ - در عزت عزلت و قناعت گوید

 

درین مقام طرب بی تعب نخواهی دیدکه جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید
مدار امید ز دهر دو رنگ یک رنگیکه خار جفت گلست و خمار جفت نبید
به عیش ناخوش او در زمانه تن در دهکه در طویلهٔ او با شبه است مروارید
ز دور هفت رونده طمع مدار ثباتمیان چار مخالف مجوی عیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۴

 

ز راه رفتن و آسودنم چه سود و زیانچو هر دو معنی نتوان همی معاینه دید
یکی بسی بدوید و ندید کنگر قصریکی ز جای نجنبید و پیش گاه رسید


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۷

 

دریغ! مدحت چون درو آبدار غزلکه چابکیش نیاید همی به لفظ پدید
اساس طبع ثنایست، بل قوی‌تر ازانز آلت سخن آمد همی همه مانیذ


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۷ - همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید

 

کدام رنج که آن مر مرا نگشت نصیبکدام غم که بدان مر مرا نبود نوید
اگر غم دل من جمله عمر می بودیبه گیتی اندر بی‌شک بماندمی جاوید
همی بپیچم از رنج دل چو شوشهٔ زرهمی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید
امید نیست مرا کز کسی امید بودامید منقطع و منفطع امید امید
نگر چگونه بود حال من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵۵ - در مفارقت

 

خدایگانا نزدیک شد که صبح ظفرزظل گوهر چترت شود سیاه وسفید
ایا وجود ترا فیض جود واهب کلبه عمر ملک سلیمان و نوح داده نوید
تویی که سایه عدلت چنان بسیط شدهکه رخنه کردن آن مشکل است برخورشید
نهیب رزم تو بگسست جوشن بهرامشکوه بزم تو بشکست بربط ناهید
شود چو غنچهٔ گل چاک ترک دشمن توگرش به نام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵

 

علی الصباح نوید هو الغفور رسید

شراب در تن مخمور جان تازه دمید

شراب مست درآمد که اینک آوردم

نوید مغفرت از حضرت غنی حمید

نذیر خوف برون رفت از دل مخمور

بشیر باده در آمد زخم بسر دوید

بعضو عضو زسر تا به پا بشارت داد

بجز و جزو تن و جان و دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶

 

بیا بیا که نوید از جناب دوست رسید

که عید تو منم و عود مینماید عید

محال دیو مده در دلت ملک آمد

مباش غافل و وقت قدوم دوست رسید

نداری ار تو دل قابل نزول ملک

بیا زمن بخر ان دل کجا توانش خرید

بکوش تا بتوانی اگر چه رفت قلم

شقی شقیست بروز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۹۴

 

شبی زبان فصاحت ز منهیان خرد
سوال کرد غرض آنکه مدتی است مدید
که بر خلاف طباع زمانه می‌بینم
که حصن ملک حصین است و سد عدل سدید
زوال ظلمت ظلم است از ستاره بدیع
کمال دولت فضل است از زمانه بعید
چه خامه‌ای است که کوتاه می‌کند هر دم
زبان تیغ که بودی دراز در تهدید
چه عادلی است که ز عدل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

رهی معیری » غزلها - جلد سوم » رشتهٔ هوس

 

سیاهکاری ما کم نشد ز موی سپید

به ترک خواب نگفتیم و صبحدم خندید

ز تیغ بازی گردون هواپرستان را

نفس برید ولی رشته هوس نبرید

چو مفلسی که به دنبال کیمیا گردد

جهان بگشتم و آزاده‌ای نگشت پدید

اگر نمی طلبی رنج نا امیدی را

ز دوستان و عزیزان مدار چشم امید

طمع به خاک فرو می برد حریصان را

ز حرص بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

رهی معیری » ابیات پراکنده » اندام او

 

به مهرو ماه چه نسبت فرشته روی مرا؟

سخن مگو که مرا نیست تاب گفت و شنید

کجا به نرمی اندام او بود مهتاب؟

کجا به گرمی آغوش او بود خورشید؟


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بیار باده که گردون بکام ما گردید

 

بیار باده که گردون بکام ما گردید

مثال غنچه نواها ز شاخسار دمید

خورم بیاد تنک نوشی امام حرم

که جز به صحبت یاران رازدان نچشید

فزون قبیلهٔ آن پخته کار باد که گفت

چراغ راه حیات است جلوهٔ امید

نوا ز حوصلهٔ دوستان بلند تر است

غزل سرا شدم آنجا که هیچکس نشنید

عیار معرفت مشتری است جنس سخن

خوشم از آنکه متاع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۲

 

گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید

قضا نوشت‌ مگر سرخطم‌ به‌ سایهٔ بید

سحر دماندن پیری چه شامهاکه نداشت

سیاه‌کرد جهانم به دیده موی سفید

ز دور می‌شنوم‌ گر زبان ما و شماست

جلاجلی‌که صدا بسته بر دف ناهید

جز اختراع جنون امل‌ طرازان نیست

قیامت دو نفس عمر و حسرت جاوید

تلاش خلق به جایی نمی‌رسد امّا

همان به دوش نفس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۵ - د‌ر ستایش پادشاه جمجاه ناصرا‌لدین شاه غازی طال‌الله بقاه و تال اللّه مناه د‌ر زمان و‌لیعهدی فرماید

 

تمام‌ گشت مه روزه و هلال دمید

هلال عید به ماهی تمام باید دید

بنوش جام هلالی به یاد ابروی یار

که همچو ابروی یار از افق هلال دمید

لب سوال ببند و دهان خم بگشای

که روزه رفت و ندارم مجال‌ گفت و شنید

ز زاهدان چه سرایی به شاهدان بگرای

بس است نقل و روایت بیار نغل و نبید

رسید عید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

کسایی » دیوان اشعار » دیده و اشک

 

دو دیدهٔ من و از دیده اشک دیدهٔ من
میان دیده و مژگان ستاره وار پدید
به جَزع ماند یک بر دگر سپید و سیاه
به رشته کرده همه گرد جَزع مروارید


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۷۶ - و له ایضاً و یهنئه بولادة ابنه جلال الاسلام

 

مرا ز خواب برانگیخت دوش وقت سحر
نسیم باد صبا چون زگلستان بوزید
بگوش جانم در گفت مژده کین ساعت
یکی مسافر فرخنده پی زغیب رسید
برآسمان بزرگی هلالی از نو تافت
ببوستان معالی گلی ز نو شکفید
دهان او فلک از آفتاب پر زر کرد
بدین بشارت خوش صبح چون زبان بکشید
نثار مقدم او را سپهر از انجم
بریخت حالی قرّابه های […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۴۹

 

به خواب دوش چنان دیدمی که صدر جهان
بخواند پیشم و تشریف داد و زر بخشید
شدم به نزد معبر بگفتم این معنی
جواب داد که این جز به خواب نتوان دید


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۵۰

 

مربی فضلای زمانه شمس الدین
تویی که قفل امل را سخای توست کلید
از آن سپس که میان من و تو عهد دراز
زمانه حبل متین مواصلت ببرید
تو را به مرو درون برد و خرمت بنشاند
مرا به سوی نشابور سر نگون بکشید
چو تو به اسم رسالت بیامدی ناگاه
دلم ز شوق ملاقات تو ز بر بپرید
شدی به قاعده و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۴

 

چو بار زیستن اهل درد نپسندید
چرا بقتله من خسته نیغ دیر کشید
حکایت دل بیمار باورش نفتاد
که تا معاینه آنرا به چشم خویش ندید
حدیث سوختگان زود زود آتش را
فرو نیامد تا از کباب خون نچکید
ز رقص گوشه نشین توبه کرده بود و سماع
رخ تو دید و از آن عهد نیز بر گردید
به خاک راه رسید آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی