گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶۶

 

ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
بهار نشأه این باده را دوبالا کرد
گره ز غنچه پیکان گشودن آسان است
دل گرفته ما را توان وا کرد
درین ریاض به بی حاصلی علم گردد
چو سرو مصرع موزونی آن که انشا کرد
سیاه کرد به چشمش جهان روشن را
اگرچه در تن خفاش روح عیسی کرد
مرا به دست تهی همچو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶۷

 

همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کرد
که ذره ذره خاک مرا سویدا کرد
امید هست کند رحم بر غریبی ما
همان که قطره ما را جدا ز دریا کرد
ز ذره ذره کشد ناز مهر عالمتاب
نظر کسی که به آن حسن عالم آرا کرد
چو نقش پای، زمین گیر بود دیده من
مرا بلند نظر آن بلند بالا کرد
کسی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۱

 

دل‌گداخته بر شش جهت بغل واکرد

جهان به شیشه‌گرفت این پری چه انشاکرد

ستم نصیب دلم من کجا و درد کجا

نفس به‌ کوچهٔ نی رفت و ناله پیدا کرد

ز شرم چشم تو دارد خیالم انجمنی

که باید از عرقم سیر جام و مینا کرد

چه سحر بود که افسون بی‌نیازی عشق

مرا به خاک نشاند و ترا تماشاکرد

به فکر کار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی