گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵

 

سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفتصبا نسیم سر زلف آن نگار گرفت
بگاه بام دلم در نوای زیر آمدچو بلبل سحری نالهای زار گرفت
چو آن نگار جفا پیشه دست من نگرفتبسا که چهره‌ام از خون دل نگار گرفت
سرشک بود که او روی ما نگه می‌داشتچه اوفتاد که او هم ز ما کنار گرفت
مگیر زلف سیاهش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲

 

چو دل قرار در آن زلف بیقرار گرفت

جنون عشق زدست دل اختیار گرفت

قرارگاه بسی جستم و نشد حاصل

به بی قراری آخر دلم قرار گرفت

سپاه حسن بفن ملک دل گرفت از من

باختیار ندادم به اضطرار گرفت

زعلم دم نزنم یاز عقل لاف دگر

که هر چه بود مرا زین متاع یار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۴۸ - در مدح علاءالدوله اتسز

 

بیاد شاه جهان عالم افتخار گرفت
ز بی قرار حسامش جهان قرار گرفت
علاء دولت و دین ، اتسز آن جهانگیری
که عالم از سر شمشیرش اعتبار گرفت
نهیب او بیکی حمله صد مصاف شکست
پیام او بیکی لحضه صد حصار گرفت
خروش باز در احیای مردگان افتاد
که پنجهٔ اسد الله ذوالفقار گرفت
همه ملوک جهان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۲۵ - و قال ایضآ یمدحه

 

طراوتی که جهان از دم بهار گرفت
شریعت از نفس صدر کامکار گرفت
خدایگان شریعت که قاضی افلاک
ز روی فرّخ او فال اختیار گرفت
بحکم آنکه سر سال برستانۀ اوست
کلاه خلعت سر سبزی از بهار گرفت
صبا که مایه ده طبلۀ ریاحین است
ز خلق خواجه نسیمی بیادگار گرفت
قیامتیست بصحرا که زنده می گردد
تنی که خاکش شش ماه در حصار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل