گنجور

 
ابوالحسن فراهانی

کسی که چشم مرا ابر نوبهار گرفت

چو دید گریه ی من راه اعتذار گرفت

همین بسست مرا اعتبار در کویت

که هرکه دیده مرا از من اعتبار گرفت

اگر نه روی تو سوزنده تر ز آتش شد

پس از چه هندوی زلفت ازو کنار گرفت

لبت چو باده خورد خون خلق چشمت را

به حیرتم که چرا همچنین خمار گرفت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

گه وداع بت من مرا کنار گرفت

بدان کنار دلم ساعتی قرار گرفت

وصال آن بت صورت همی نبست مرا

بدان زمان که مرا تنگ در کنار گرفت

چو وصل او را عقل من استوار نداشت

[...]

وطواط

بیاد شاه جهان عالم افتخار گرفت

ز بی قرار حسامش جهان قرار گرفت

علاء دولت و دین ، اتسز آن جهانگیری

که عالم از سر شمشیرش اعتبار گرفت

نهیب او بیکی حمله صد مصاف شکست

[...]

سید حسن غزنوی

زمانه دامن اقبال شهریار گرفت

سعادتش چو دل و دیده در کنار گرفت

ظفر به همت گرز گر آن جمال گرفت

جهان به دولت شاه جهان قرار گرفت

یمین دولت و دین و امین ملت و ملک

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

طراوتی که جهان از دم بهار گرفت

شریعت از نفس صدر کامکار گرفت

خدایگان شریعت که قاضی افلاک

ز روی فرّخ او فال اختیار گرفت

بحکم آنکه سر سال برستانۀ اوست

[...]

خواجوی کرمانی

سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت

صبا نسیم سر زلف آن نگار گرفت

بگاه بام دلم در نوای زیر آمد

چو بلبل سحری نالهای زار گرفت

چو آن نگار جفاپیشه دست من نگرفت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه