گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳

 

بیا و کشتی ما در شط شراب اندازخروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
مرا به کشتی باده درافکن ای ساقیکه گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز
ز کوی میکده برگشته‌ام ز راه خطامرا دگر ز کرم با ره صواب انداز
بیار زان می گلرنگ مشک بو جامیشرار رشک و حسد در دل گلاب انداز
اگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ