گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۰

 

ز چشم خلق هوس می‌کند که گوشه گزینمولی تعلق خاطر نمی‌هلد که نشینم
سوار گشتم و گفتم: ز دست او ببرم جانکمند عشق بیفگند و درکشید ز زینم
گناه من همه در دوستی همین که: بر آتشگرم چو عود بسوزد، گناه دوست نبینم
ز من حکایت مهر و حدیث عشق چه پرسی؟که رفت عمر درین محنت و هنوز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۴

 

تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم
مرا سعادت آن از کجا که با تو نشینم
چو خاکروبی آن در دریغ داشتی از من
گذار تا خس و خار رهت به دیده بچینم
سواره رفتی و سودم جبین به راه تو چندان
که شد نشان سم اسب و ماند نقش جبینم
اساس زهد شکستم ز نام و ننگ برستم
میان به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶

 

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینمکه در ضمیر نیامد خیال حوری عینم
کمند طره نهادی به پای طاقت و تابمسپاه غمزی کشیدی به غارت دل و دینم
نه دست آن که دمی دامن وصال تو گیرمنه بخت آن که شبی جلوهٔ جمال تو بینم
مرا چه کار به دیدار مهوشان زمانهکه با وجود تو فارغ ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸

 

کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟
که در برابرت آیم، صباح روی تو بینم
زهی مراد! که عاشق هلاک روی تو گردد
مراد من همه اینست، من هلاک همینم
گهی که سر بنهم بر زمین بپیش سگانت
چنان خوشم که: مگر پادشاه روی زمینم
رو، ای صبا، تو کجا آمدی؟ که از سر آن کو
نشان پای سگش می رسد بنقش جبینم
اگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۴

 

یک ام شبی که به خلوت جمال دوست ببینم
به از ممالک روی زمین به زیر نگینم
سماع بربط و جام خوش و حریف موافق
به روی دوست برآنم که در بهشت برینم
نه مرد باشم و باشم سزای آتش دوزخ
اگر بهشت برین بر سرای دوست گزینم
اگر سعادت آنم بود که وقت شهادت
به پیش دوست بمیرم زهی حیات پسینم
تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۵

 

اگر ز بخت مساعد شود که روی تو بینم
دگر ز کوی تو نبود سفر به هیچ زمینم
من از خدای به حاجت جز این مراد نخواهم
که روی کرده به رویش به گوشه ای بنشینم
بر آستان تو مردن به از فراق تو دیدن
که سیر شد دل محنت کش از حیات چنینم
شب فراق تو بر خاطرم گذشت که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری