گنجور

اشعار مشابه

 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۹

 

به خیره برشمرد سیر خورده گرسنه را

چنان که درد کسان بر دگر کسی خوارست

چو پوست روبه ببینی به خان واتگران

بدان که: تهمت او دنبهٔ به سر کارست


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی سمرقندی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲

 

شعاع چشمهٔ مهر از فروغ رخسارست

شراب نوشگوار از لب شکر بارست

کمند عنبری از چنین زلف دلبندست

فروغ مشتری از عکس روی دلدارست

نوای نغمه مرغ از سرود رود زنست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۵

 

درین دو هفته که زاینده رود سرشارست

پلی است آن طرف آب، هر که هشیارست

چسان ز سیر چمن خاطرم گشاده شود؟

که بوی گل به دماغ ضعیف من بارست

دل آرمیده بود تا شمرده است نفس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۶

 

ازان به خاطر من ترک کار دشوارست

که بار دوش توکل شدن به دل بارست

اثر گذار اگر عمر جاودان خواهی

که زندگانی هر کس به قدر آثارست

ازان به تلخی هجر از وصال ساخته ام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۱۸

 

دل آرمیده بود گفتگو چو هموارست

چمن صحیح بود تا نسیم بیمارست

ز سایه روی زمین را کبود می سازد

ز ناز بس که نهال قدش گرانبارست


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۱۹

 

ستاره سحر عشق چشم بیدارست

غبار لشکر غم ناله شرربارست

دلی که نیست در او شور عشق، ناقوس است

رگی که نیست در او پیچ تاب، زنارست

قدم ز دایره خود برون منه صائب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۷۳

 

چه صورت است که بی‌جان بدیع رفتارست

چه پیکرست که بی‌دل شگفت‌ گفتارست

مساعد قدرست او و ترجمان قضاست

وزیر عقل و وکیل سپهر دوارست

به تیر ماند و او را به‌قیر پیکان است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۸

 

دلم هنوز به پیرانه سر گرفتارست

هنوز در سرم آشوب عشق بسیارست

میی ست در سرم از جام روزگار الست

که حاجتم نه به خم خانه نه به خمّارست

دلم گریخته در تار تار زلف کسی ست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷

 

به خود رسیدنش از ناز بس که دشوارست

چو ما به دام تمنای خود گرفتارست

تمام زحمتم، از هستیم چه می پرسی؟

ز جسم لاغر خویشم به پیرهن خارست

صلای قتل ده و جانفشانی ما بین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

غالب دهلوی
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸

 

یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟

بزیر پرده مگر خویش را خریدارست؟

دو عاشقند و دو معشوق در مکین و مکان

ولی تصور اغیار محض پندارست

هزار جان گرامی بیک کرشمه خرند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۴

 

بیا که بی رخ خوبت مرا به دل بارست

ببین که دیده ز هجر رخ تو خون بارست

بخور ز لطف غم حال ما که بد نبود

اگرچه در دو جهانت چو بنده بسیارست

اگر به پرسش مسکین قدم نهی روزی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون