گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)» و حروف قافیهٔ «ینم»

 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۰

 

ز چشم خلق هوس می‌کند که گوشه گزینم

ولی تعلق خاطر نمی‌هلد که نشینم

سوار گشتم و گفتم: ز دست او ببرم جان

کمند عشق بیفگند و درکشید ز زینم

گناه من همه در دوستی همین که: بر آتش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶

 

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم

که در ضمیر نیامد خیال حوری عینم

کمند طره نهادی به پای طاقت و تابم

سپاه غمزی کشیدی به غارت دل و دینم

نه دست آن که دمی دامن وصال تو گیرم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸

 

کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟

که در برابرت آیم، صباح روی تو بینم

زهی مراد! که عاشق هلاک روی تو گردد

مراد من همه اینست، من هلاک همینم

گهی که سر بنهم بر زمین بپیش سگانت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۴

 

یک ام شبی که به خلوت جمال دوست ببینم

به از ممالک روی زمین به زیر نگینم

سماع بربط و جام خوش و حریف موافق

به روی دوست برآنم که در بهشت برینم

نه مرد باشم و باشم سزای آتش دوزخ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۵

 

اگر ز بخت مساعد شود که روی تو بینم

دگر ز کوی تو نبود سفر به هیچ زمینم

من از خدای به حاجت جز این مراد نخواهم

که روی کرده به رویش به گوشه ای بنشینم

بر آستان تو مردن به از فراق تو دیدن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۴

 

تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم

مرا سعادت آن از کجا که با تو نشینم

چو خاکروبی آن در دریغ داشتی از من

گذار تا خس و خار رهت به دیده بچینم

سواره رفتی و سودم جبین به راه تو چندان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی