گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۶۴

 

تویی یار دیرینهٔ هم‌نفس
نباشد به جای توام هیچ‌کس
وصال توام آرزو می‌کند
نمی‌آید از سر برون این هوس
دلم می‌رود بر پی سوز عشق
رود کاروان بر خروش جرس
گناهی به جز عاشقی چیست هیچ
گنه‌کار را جای باشد حرس
جفاها که بر بنده‌ات می‌کنی
کسی با تو هرگز نگوید که بس
ز سیلاب چشمم تغیّر کند
اگر باز گویند پیش اَرس
ز جانم نمانده ست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۵۶

 

به نی گفت در خانقه صوفیی
که دارند جمعی به بانگ هوس
نی انگشت بر دیده بنهاد و گفت
کمتر بسته ام دل به قبول نفس


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی