گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵

 

در جهان هیچ سینه بی‌غم نیستغمگساری ز کیمیا کم نیست
خستگی‌های سینه را نونوخاک پر کن که جای مرهم نیست
دم سرد از دهان بر آه جگربازگردان که یار همدم نیست
هیچ یک خوشهٔ وفا امروزدر همه کشتزار آدم نیست
کشت‌های نیاز خشک بماندکابرهای امید را نم نیست
به نواله هزار محرم هستبه گه ناله نیم محرم نیست
گر بنالی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷

 

ساقی، ار جام می، دمادم نیستجان فدای تو، دردیی کم نیست
من که در میکده کم از خاکمجرعه‌ای هم مرا مسلم نیست
جرعه‌ای ده، مرا ز غم برهانکه دلم بی‌شراب خرم نیست
از خودی خودم خلاصی دهکز خودم زخم هست مرهم نیست
چون حجاب من است هستی منگر نباشد، مباش، گو: غم نیست
ز آرزوی دمی دلم خون شدکه شوم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۴۸

 

روی نیکوی تو ز مه کم نیستجز ترا نیکویی مسلم نیست
دهنت ذره و کم از ذره استرخ ز خورشید ذره‌ای کم نیست
گر جهانی غم است در دل منچون تو اندر دل منی غم نیست
تازه کن جان خسرو از غم خویشکین جراحت سزای مرهم نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۱

 

روی نیکوی تو ز مه کم نیست
جز ترا نیکویی مسلم نیست
دهنت ذره و کم از ذره است
رخ ز خورشید ذره ای کم نیست
بی دهانی و ملک خوبی را
چون سلیمان شدی که خاتم نیست
نسبتی هست در دهان تو، لیک
در میان تو نسبتی هم نیست
چشم من خاک جسم من تر کرد
گر چه یک قطره هم در او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی