گنجور

 
مجد همگر

غم عشق تو یکدمم کم نیست

مونسم بی رخ تو جز غم نیست

در تو یک جو وفا نماند و هنوز

عشق تو ز آنچه بد جوی کم نیست

در جهان تا غم تو پای نهاد

یک دل شاد خوار و خرم نیست

صبر با عشق من ندارد پای

عشق با صابری مسلم نیست

با تو گویم حکایت غم تو

که مرا جز تو یار و همدم نیست

به جوانی خوش از تو خرسندم

آفرین بر تو باد کآنهم نیست

چه شوی دشمنم چو دوست نئی

زخم باری مزن چون مرهم نیست

زین پسم غم به همدمی مفرست

که مرا آرزوی همدم نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

در جهان هیچ سینه بی‌غم نیست

غمگساری ز کیمیا کم نیست

خستگی‌های سینه را نونو

خاک پر کن که جای مرهم نیست

دم سرد از دهان بر آه جگر

[...]

عراقی

ساقی، ار جام می، دمادم نیست

جان فدای تو، دردیی کم نیست

من که در میکده کم از خاکم

جرعه‌ای هم مرا مسلم نیست

جرعه‌ای ده، مرا ز غم برهان

[...]

مجد همگر

دم فروکش دلا که همدم نیست

راز خود خود شنو که محرم نیست

راه مردی و مردمی و وفا

این سه خصلت در اهل عالم نیست

گر بجوئی حفاظ درسگ هست

[...]

امیرخسرو دهلوی

روی نیکوی تو ز مه کم نیست

جز ترا نیکویی مسلم نیست

دهنت ذره و کم از ذره است

رخ ز خورشید ذره ای کم نیست

بی دهانی و ملک خوبی را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه