گنجور

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۲۸

 

بود در خاطرم که یک چندیگرچه هستم به اصل و دانش حر
به خرد با فرشته هم پهلوسخن نظم، نظم دانهٔ در
تا مگر گردد از ایادی توتنگم از مرده ریگ مردم پر
چون نبودیم در خور خدمتگفت عفوت که السلامة مر
بندگی درت کنم چندیبی‌ریا همچو ایبک و سنقر
ترک کردیم خدمت و خلعتنه دیار عرب نه شیر شتر


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ - در مدح تاج العصر حسن عجایبی به حسن زشت

 

طالع از طالعت عجایب‌ترکس ندیدی عجایب دیگر
گه به چرخت برد چو قصد دعاگه به خاک آردت چو عزم قدر
گه به دستت ببندد از دل پایگه به مهرت ببندد از دل سر
گه برهنه‌ت کند چو آبان شاخگه بپوشاندت چو آب شجر
شجری کرد مر ترا از فضلپس بگسترد پیشت از آن بر
قوتی دارد این سخن بی فعلزینتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در ستایش میرمیران

 

لله الحمد کز حضیض خطرشد به اوج آفتاب دین پرور
چشم خفاش کور گو می‌باشکز فلک مهر بگذراند افسر
شکرلله که حفظ یزدانیپیش تیر قضا گرفت سپر
جست بیرون ز پشت دشمن شاهناوک پر کشی که داشت قدر
ابر خیرات شاه بست تتقگشت باران او زر و گوهر
دور شو گو بلا ز سر تا پادهر گو باش فتنه پا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - در مدح امیر ابو احمد محمد بن محمود غزنوی

 

دی ز لشکرگه آمد آن دلبرصدرهٔ سبز باز کرد از بر
راست گفتی بر آمد اندر باغسوسنی از میان سیسنبر
گرد لشکر فرو فشاند همیزان سمنبوی زلف لاله سپر
راست گفتی که بر گذرگه بادنافه‌ها را همی‌گشاید سر
باد، زلف سیاه او برداشتتاب او باز کرد یک ز دگر
راست گفتی ز مشک بر کافورلعبتانند گشته بازیگر
چون مرا دید پیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصرالدین سپاهسالار

 

دوش متواریک به وقت سحراندر آمد به خیمه آن دلبر
راست گفتی شده‌ست خیمهٔ منمیغ و او در میان میغ قمر
چنگ در بر گرفت و خوش بنواختوز دو بسد فرو فشاند شکر
راست گفتی به بتکده‌ست درونبتی و بتپرستی اندر بر
پنج شش می‌کشید و پر گل گشتروی آن روی نیکوان یکسر
راست گفتی رخش گلستان بودمی سوری بهار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷۱

 

دهر و افلاک و انجم و ارکانهمه شرند اگرنه مایه شر
خود جهان خرف ندارد خیرتا که هست از و جود خیر خبر
تا نداری امید خیر که نیستحامل ذکر او قضا و قدر
چیست عنقا به هر دو عالم خیرکه ازو نام هست و نیست اثر
ای دل از کار خویش هیچ مرنجنیست کار دگر به رنگ دگر
نقد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷۳ - قاضی هری مبتلا به مرض جرب شده و حکیم به عیادت او رفته و او از خانه بیرون نیامده و این قطعه را درهجو او گفته است

 

قاضی از من نصیحتی بشنونه مطول به از طویلهٔ در
بارها گفتمت خر از کفه دورخر بغایی مکن تو گرد آخر
پند احرار دامنت نگرفتاین به تصحیف تا قیامت حر
کیک دریاچهٔ من افکندیوینکت سنگ اوفتاده به سر
هین که شاخ هجا به بار آمدبیش از این بخ نام وننگ مبر
خشک ریشی گری کری نکندهان وهان چاردست و پای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷۶ - نکتهٔ پسندیده

 

باده خوردن به ساتکینی دراز هنر نیست بلکه هست خطر
خفتن و رفتن است حاصل اووز خطرهای مجلس اینت بتر
کردن قذف و کینه جستن مهرگفتن ناصواب و جستن شر
هر که او خورد ساتکینی زانجز چنین چیزها نبندد بر
چون همه رنج هست و راحتی نیمردمی کن مرا بده تو مخور


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۹ - در مدح یکی از فرزندان نظام‌الملک است

 

ای به رفعت ز آسمان برترنور رای تو آفتاب دگر
ای تو مقصود جنس و نوع جهانوی تو مختار خاص و عام بشر
کمترین آستان درگه تستبرترین بام گنبد اخضر
دهر در مدحتت گشاده زبانچرخ در خدمتت ببسته کمر
نزد عدل تو ای به جود مثلروز بار تو ای به جاه سمر
نتوان برد نام نوشرواننتوان کرد یاد اسکندر
در هوای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵

 

ای شده از رخ تو تاب قمروی شده از لب تو آب شکر
از رخ و زلف خویش در عالمفتنه‌ای در فکندی ای دلبر
چهره پنهان مکن که در خوبیچون تو صاحب جمال نیست دگر
عاشقان ترا بدین اومیدتا ببینندت ای پری پیکر
در هوای تو مانده‌اند به دردچهره پر خون و سینه پر اخگر
نیست چون انوری یکی عاشقبا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۰۱

 

شتر وابچه دیار عرب
کرد قیتولهای مردم پر
نفس من نیز رغبتی می‌کرد
گفتم ای نفس فی السلامه مر
شتر وابچه عرب چه کنی
مه دیار عرب مه شیر شتر


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷ - وله ایضاً رحمه‌لله

 

صبح چون مهر سرزد از خاور

مهربان ماه من رسید از در

جعد چین چین فتاده تا به میان

زلف خم خم رسیده تا به‌ کمر

هان مگو زلف یک چمن سنبل

هان مگو چشم یک دمن عبهر

آمد از در چه دید دید مرا

زار و بیمار خفته در بستر

پوستینی چو قُنفُذ اندر پشت

شب‌کلاهی چو هدهد اندر سر

بینی و چانه رفته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۸۲ - هم در مدح اتسز گوید

 

رایت شهریار دین گستر
سایه افگند بر جهان یکسر
مسرعات فلک رسانیدند
خبر فتح او بحر کشور
رونقی یافت ملت ایزد
قوتی یافت شرع پیغمبر
قلب فتنه گشت زار و نزار
خانهٔ بغی گشت زیر و زبر
بحسام علاء دولت و دین
شاه صفدر ، خدایگان بشر
بوالمظفر، پناه ملک ، اتسز
که بدو ملک را فزون خطر
آن سپهر جلال و مهر شرف
آن مکان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۸۴ - نیز در مدح اتسز

 

مایهٔ نصرت ، آفتاب ظفر
سایهٔ ایزد ، افتخار بشر
شاه غازی، علا، دولت و دین
آن مکان جلال و کان ظفر
کامگاری، که جز بفرمانش
بر فلک نیست سیر یک اختر
نامداری، که بی ثنا خوانش
بر زمین نیست عقد یک محضر
آنکه بر شارع دل شادش
نکشد بی غمی نفر ز نفر
و آنکه بر شهره کف رادش
بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - در مدح امیر نصر بن سبکتگین

 

رامش افزای باد و نیک اختر
بر ملک اورمزد شهریور
نامور میر نصر ناصر دین
بوالمظفر که عزم اوست ظفر
رؤیت و خلق اوست جان و خرد
عزم و توفیق او قضا و قدر
تا نبینی و نشنوی سخنش
سخت بی فایده است سمع و بصر
خشم او نام ابر برد برزم
آتشین گشت ابر و قطره شرر
آسمان را عرض نهند همی
همت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۱۹ - در مدح امیر نصر بن ناصر الدین سبکتگین

 

ای پری روی آدمی پیکر
رنج نقاش و آفت بتگر
تیرگی مر خط ترا بنده است
روشنایی رخ ترا چاکر
جادویی غمزۀ ترا تبع است
نیکویی چهرۀ ترا لشکر
روی و مویت مرا ز ماه و ز مشک
بی نیازست ار کنی باور
پیش روی تو ماه را چه شرف
پیش موی تو مشک را چه خطر
دو رخ و دو لب برنگ و مزه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۹۴ - ایضا له

 

کاه وجو خواستم ز تو من خر
زانکه این هر دو بد مرا در خور
چون ندادی بران مزیدی نیست
جو فدای تو باد وکه بر سر


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۹۵ - ایضا له

 

دوش با طبع خویشتن گفتم
که چه داری؟ بیار شعری تر
گفت من همچو سنگ خشک شدم
در من از نم نماند هیچ اثر
گر تو بسیار سر زنی بر سنگ
ناری از من بدست عقد گهر
تربیتها که کرده یی تو مرا
هست انصاف در زمانه سمر
با چنین رونق قبول سخن
با چنین آبروی فضل و هنر
رو خموش و بگوشه یی بنشین
پس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل