گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۲

 

نوبهارست و صبا عنبر بیز
روح خواهد که شود راح آمیز
در چنین وقت خوش آمد پیوند
نازنینا مکن از ما پرهیز
صلح پیش آر و صفا کن گرچه
از شگرفان نه بدیع است ستیز
دلم از زلف درآویخته‌ای
کس ندارد به ازین دست‌آویز
عشق تو در رگ جانم پیچید
هم چو در پنبهٔ خشک آتشِ خیز
قیس وحشی شد و هم چاره نداشت
کی میسر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری