گنجور

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آیدکه ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوشزده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید
زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بسموسی آنجا به امید قبسی می‌آید
هیچ کس نیست که درکوی تواش کاری نیستهرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید
کس ندانست که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳۴

 

دعوی عشق ز هر بوالهوسی می آید
دست بر سر زدن از هر مگسی می آید
اوست غواص که گوهر به آرد، ورنه
سیر این بحر ز هر خار و خسی می آید
از دل خسته من گر خبری می گیری
برسان آینه را تا نفسی می آید
زاهد از صید دل عام نشاطی دارد
عنکبوتی ز شکار مگسی می آید
چه شتاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵

 

دل به حسرت ز سر کوی کسی می‌آیدمرغی از سدره به کنج قفسی می‌آید
شکری چند بخواه از لب شیرین دهنانتا بدانی که چه‌ها بر مگسی می‌آید
در ره عشق پی ناله دل باید رفتزان که رهرو به صدای جرسی می‌آید
می‌روم گریه‌کنان از سر کویی کانجاعاشقی می‌رود و بوالهوسی می‌آید
کردیم مست به نوعی که ندانم امشبشحنه‌ای می‌گذرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۷۱

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‏آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می‏آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که من
زده‏ام فالی و فریادرسی می‏آید
کس ندانست که منزلگه آن دوست کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی می‏آید
از ظهور برکاتش نه منم خرّم و بس
عیسی اینجا به امید نفسی می‏آید
همه اعیان جهان چشم به راهش دارند
هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی