گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۰۱

 

هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگرکه من از دست تو فردا بروم جای دگر
بامدادان که برون می‌نهم از منزل پایحسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیستما به غیر از تو نداریم تمنای دگر
زان که هرگز به جمال تو در آیینه وهممتصور نشود صورت و بالای دگر
وامقی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۳

 

ای غم عشق تو چون می طرب افزای دگر
همچو من مانده در عشق تو شیدای دگر
پیش ازین انده بیهوده همی خورد دلم
بازم استد غم عشق تو زغمهای دگر
چون برون می نرود از دل من دانستم
که غم عشق ترا نیست جزین جای دگر
بجز از دیدن تو از تو چه خواهم چو مرا
زین هوس می نرسد دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷

 

میپزد باز سرم بیهده سودای دگر

میکند خاطر شوریده تمنای دگر

هوس سروقدی گرد دلم میگردد

که ندارد به جهان همسر و همتای دگر

دوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دور

گشته رسوای جهان با دو سه شیدای دگر

گفت کاین شیفته را باز چه حال افتاد است

نیست جز مسکنت و عجز مداوای دگر

چاره صبر است ز سعدی بشنو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵

 

وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
من به جای دگر افتادم و دل جای دگر
یک دو روز دگر، از لطف به بالین من آی
که من امروز دگر دارم و فردای دگر
غالبا تلخی جان کندن من خواست طبیب
که به جز صبر نفرمود مداوای دگر
پا نهم پیش، که نزدیک تو آیم، لیکن
از تحیر نتوانم که نهم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۵۱

 

کردم از سید راگوی سوالی که ترا
هست جز رای و جز اندیشه سودای دگر
گفت صد رای دگر با تو بگویم لیکن
که من از دست تو فردا بروم جای دگر


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی