میپزد باز سرم بیهده سودای دگر
میکند خاطر شوریده تمنای دگر
هوس سروقدی گرد دلم میگردد
که ندارد به جهان همسر و همتای دگر
دوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دور
گشته رسوای جهان با دو سه شیدای دگر
گفت کاین شیفته را باز چه حال افتاد است
نیست جز مسکنت و عجز مداوای دگر
چاره صبر است ز سعدی بشنو پند عبید
«سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر»



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساسات عمیق و بیپایان خود نسبت به عشق و longing سخن میگوید. او در حالی که به یک معشوق خاص فکر میکند، از ناکامیها و دلتنگیهایش برای یافتن همتای او lament میکند. در دورانی که دچار آشفتگی روحی است، به یاد سعدی میافتد که صبر را توصیه کرده و از او میخواهد که به تحمل اوضاع ادامه دهد و به آینده امیدوار باشد. این شعر ترکیبی از احساس ناامیدی و امید به روزهای بهتر است.
هوش مصنوعی: فکر و خیال جدیدی در ذهنم شکل میگیرد که بیفایده است و دوباره دل بیقرارم به آرزوی دیگری سرگرم میشود.
هوش مصنوعی: دلباختهٔ کسی هستم که مثل او در دنیا وجود ندارد و هوس دیدنش دائماً به سرم میزند.
هوش مصنوعی: دوش در محلهٔ خودم، با فریاد و نالهای دیدهام که از دور، رسوای جهان شدهای، همراه با دو یا سه عاشق دیگر.
هوش مصنوعی: گفتند که این عاشق (یا شیفته) چه حال و روزی دارد. جز ضعف و ناتوانی او چیز دیگری نمیبینم که بهبودش دهد.
هوش مصنوعی: عبید به ما میگوید که در شرایط سخت، باید صبر کرد و از سعدی نصیحت میکند که در حال حاضر تحمل کنیم، زیرا فردا روز بهتری خواهد بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
بازگویم نه که دوران حیات این همه نیست
سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر
همین شعر » بیت ۵
چاره صبر است ز سعدی بشنو پند عبید
«سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر»
هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر
که من از دست تو فردا بروم جای دگر
بامدادان که برون مینهم از منزل پای
حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست
[...]
ای رخ خوب تو چون گل چمن آرای دگر
وی لب لعل تو چون مل طرب افزای دگر
خوشتر از روی چو گلنار تو بر سرو سهی
نشکفد هیچ گلی بر سر و بالای دگر
هر کجا دل رود آید بسر کوی تو باز
[...]
ای غم عشق تو چون می طرب افزای دگر
همچو من مانده در عشق تو شیدای دگر
پیش ازین انده بیهوده همی خورد دلم
بازم استد غم عشق تو زغمهای دگر
چون برون می نرود از دل من دانستم
[...]
کردم از سید راگوی سوالی که ترا
هست جز رای و جز اندیشه سودای دگر
گفت صد رای دگر با تو بگویم لیکن
که من از دست تو فردا بروم جای دگر
وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
من به جای دگر افتادم و دل جای دگر
یک دو روز دگر، از لطف به بالین من آی
که من امروز دگر دارم و فردای دگر
غالبا تلخی جان کندن من خواست طبیب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.