گنجور

لبیبی » قطعات و قصاید به جا مانده » شمارهٔ ۶ - ابیات منقول در مجمع الفصحاء

 

بنده شاعران اکنونم

آنشان باد جمله در . . .ونم

آن من نیز هم به . . . یکی

زانکه من از میانه بیرونم

آن من . . . و آن ایشان ریش

[...]

لبیبی
 

لبیبی » ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی » شمارهٔ ۴۱ - به شاهد لغت لنجه، بمعنی رفتار بناز لیکن جاهلانه

 

کفش صندوق محنت و . . . زنش

هر دو گردند و هر دو ناهموار

هیچکس را گناه نیست درین

کو برد جمله را همی از کار

این یکی را بخنجه و خفتن

[...]

لبیبی
 

لبیبی » ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی » شمارهٔ ۱۰۱ - به شاهد لغت نخکله، بمعنی گوزی ( گردویی) سخت

 

ای بزفتی علم بگرد جهان

بر نگردم بتو مگر بمری

گرچه سختی چو نخلکه مغزت

جمله بیرون کنم بچاره گری

لبیبی