رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱
گل صدبرگ و مشک و عنبر و سیب
یاسمین سپید و موردِ بزیب
این همه یکسره تمام شدهست
نزد تو، ای بت ملوک فریب
شب عاشقت لیلةالقدرست
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳
رودکی چنگ بر گرفت و نواخت
باده انداز، کو سرود انداخت
زان عقیقین میی، که هرکه بدید
از عقیق گداخته نشناخت
هر دو یک گوهرند، لیک به طبع
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۵
به سرای سپنج مهمان را
دل نهادن همیشگی نه رواست
زیر خاک اندرونت باید خفت
گرچه اکنونت خواب بر دیباست
با کسان بودنت چه سود کند؟
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۷
این جهان پاک، خوابْکردار است
آن شناسد که دلْش بیدار است
نیکی او به جایگاه بد است
شادی او به جای تیمار است
چه نشینی بدین جهان هموار؟
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰
مرغ دیدی که بچه زو ببرند؟
چاو چاوان درست چونانست
باز چون بر گرفت پرده ز روی
کروِه دندان و پشت چوگانست
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۱
آخر هر کس از دو بیرون نیست
یا برآوردنیست، یا زدنیست
نه به آخر همه بفرساید؟
هرکه انجام راست فرسدنیست
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳
مهر مفگن برین سرای سپنج
کین جهان پاک بازیی نیرنج
نیک او را فسانهواری شو
بد او را کمرت سخت بتنج
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۶
شاد زی با سیاهچشمان، شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
ز آمده شادمان بباید بود
وز گذشته نکرد باید یاد
من و آن جعدموی غالیهبوی
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۵ - جشن مهرگان
ملکا، جشن مهرگان آمد
جشن شاهان و خسروان آمد
خز به جای مُلحم و خرگاه
بدل باغ و بوستان آمد
مورْد به جای سوسن آمد باز
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۶
گل دگر ره به گلستان آمد
وارهٔ باغ و بوستان آمد
وار آذر گذشت و شعلهٔ او
شعلهٔ لاله را زمان آمد
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۱
مهتران جهان همه مردند
مرگ را سر همه فرو کردند
زیر خاک اندرون شدند آنان
که همه کوشکها برآوردند
از هزاران هزار نعمت و ناز
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۴ - بر رخش «زلف» عاشق است چو من
بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
من و زلفین او نگونساریم
او چرا بر گل است و من بر خار؟
همچو چشمم توانگر است لبم
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۳
وقت شبگیر بانگ نالهٔ زیر
... یر
دوستا، آن خروشِ بربط تو
خوشتر آید به گوشم از تکبیر
زاری زیر و این مدار شگفت
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۷
زندگانی چه کوته و چه دراز
نه به آخر بمرد باید باز؟
هم به چنبر گذار خواهد بود
این رسن را، اگرچه هست دراز
خواهی اندر عنا و شدت زی
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۲
گر نه بدبختمی، مراکه فگند؟
به یکی جاف جاف زود غَرَس
او مرا پیش شیر بپسندد
من نتاوم برو نشسته مگس
گرچه نامردم است، مهر و وفاش
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی
کاروان شهید رفت از پیش
وآن ما رفته گیر و میاندیش
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
توشهٔ جان خویش ازو بربای
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۶
ای لک، ار ناز خواهی و نعمت
گرد درگاه او کنی لک و پک
یخچه بارید و پای من بفسرد
وَرْغ بربند یخچه را ز فلک
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۴
چون گُسی کردمت به دستک خویش
گنه خویش بر تو افگندم
خانه از روی تو تهی کردم
دیده از خون دل بیاگندم
عجب آید مرا ز کردهٔ خویش
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۸
هست بر خواجه پیخته رفتن
راست چون بر درخت پیچد سن
این عجبتر که مینداند او
شِعر از شَعر و خنب را از خن
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۲
یاد کن زیرت اندرون تن شوی
تو برو خوار خوابنیده، ستان
جعد مویانت جعد کنده همی
ببریده برون تو پستان
پیر فرتوت گشته بودم سخت
[...]
