گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «ارافتاد»

 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶

 

کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد

فکر دل کن، که مرا دست و دل از کار افتاد

بهتر آنست که چون گل نشوی همدم خار

چند روزی که گل حسن تو بی خار افتاد

میرود خون دل از دیده، ولی دل چه کند؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴۱

 

دل سودازده در طره دلدار افتاد

گل بچینید که دیوانه به بازار افتاد

همچو مفلس که فتد راه به گنجش ناگاه

بوسه را راه به کنج دهن یار افتاد

هر تنک حوصله ره یافت در آن خلوت خاص

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۹

 

کس نداند که مرا با که سر وکار افتاد

گر چه در عشق چنین واقعه بسیار افتاد

غرّه بودم به شکیبایی و خود بینی عقل

برق عشق آمد و در خرمن پندار افتاد

شوق غالب شد و وجدم به خرابات کشید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴

 

آن نه مست است که می خورد و ببازار افتاد

مست آن بود که در خانه خمار افتاد

دل چون فانوس خیال از اثر شعله شمع

بسکه بر دور تو گردید زرفتار افتاد

شاهد حسن تو در پرده نهان بود هنوز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۸۲

 

تا سر کار تو با خانۀ خمار افتاد

راز سر بستۀ ما بر سر بازار افتاد

بسر زلف تو آویخت دل ازچاه زنخ

کار زندانی عشقت بسر دار افتاد

دل ز سر حلقۀ زلفت نبرد راه بجای

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی