گنجور

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ - در ستایش شمس‌الدین حسین علکانی

 

ای محافل را به دیدار تو زینطاعتت بر هوشمندان فرض عین
آسمان در زیر پای همتتبر زمین مالنده فرق فرقدین
از مقامات تا ثریا همچنانکز ثریا تا ثری فرقست و بین
ای نهاده پای رفعت بر فلکوی ربوده گوی عقل از اعقلین
کاش کابن مقله بودی در حیاتتا بمالیدی خطت بر مقلتین
در تو نتوان گفت جز اوصاف نیکور کسی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۰

 

حکمتی بشنو به فضل ای مستعینپاک چون ماء معین از بومعین
چون بهشتت کی شود پر نور دلتا درو ناید ز حکمت حور عین؟
دل به حورالعین حکمت کی رسدتا نگردد خالی از دیو لعین؟
دل خزینهٔ علم دین آمد، تو رانیست برتر گوهری از علم دین
مکر دیوان و هوس‌ها را منهدر خزینهٔ علم رب‌العالمین
جان تو بر عالم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۱

 

ای ز لعلت کامجو روح الامین
خط سبزت رحمة للعالمین
گل لطافت دارد و سرو اعتدال
تو سهی قامت هم آن داری هم این
در رهم گر گویی از سرکن قدم
پایم از شادی نیاید بر زمین
گرد سبزه کم نشیند باغبان
تا نشاندی سبزه گرد یاسمین
گر نبینم هفته ای ماه رخت
بگذرم آهم ز چرخ هفتمین
تا کمین کردی تو شیران گشته اند
آهوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۹

 

آب می جوئی بیا با ما نشین
تشنه ای با ما درین دریا نشین
خیز دستی برفشان پائی بکوب
آنگهی مستانه خوش اینجا نشین
چون در آمد عشق عقل از جا برفت
پست شد آن خواجهٔ بالا نشین
خط موهوم است عالم طرح کن
بر سریر سر او ادنی نشین
بحری ای باید درین دریای ما
خود کی آید سوی ما صحرانشین
عقل را از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳۰

 

عشق با هر کس که گردد هم نشین
هم ز کفر آزاد ماند هم ز دین
کفر و دین بگذار و صورت محو کن
مردِ عاشق را نه آن باشد نه این
کی رسی بر آسمان شوق عشق
نا شده در پای سربازان زمین
از درون خانه آگه کی شود
تابرون باشی ز در چون زو فرین
تا نیابی در حریم عشق راه
کی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸

 

گفتگوی زاهد از علم است و ظن
های و هوی عارف از علم الیقین
چنگ زن در حلقه زلف بتان
تا بیابی معنی حبل المتین
غافلی غافل که صیاد اجل
با کمان کین بود اندر کمین
سرنگون شد تا ابد لات و منات
چون برآمد دست حق از آستین
هر زمانی وحدت ابراهیم‌وار
می‌سراید لا احبّ الافلین


متن کامل شعر را ببینید ...

وحدت کرمانشاهی
 

وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۴۹

 

خیز و رو آور به معراج یقین
بی براق و رفرف و روح‌الامین
نیستی معراج مردان خداست
نیست معراج حقیقت غیر از این
سرنوشت عاشقان یکسر بلاست
عشق شد با درد و با محنت قرین
در حقیقت جمع آب و آتش است
لاف عشق و آگهی از کفر و دین
دست زن بر دامن دیوانگی
دور کن از خویش عقل دوربین
دیده خودبین خدابین کی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحدت کرمانشاهی