گنجور

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۳

 

عشق او هر ساعتی بنوازدم
هر نفس سازی دگر می سازدم
گوئیا من چنگم اندر چنگ او
گه زند گاهی خوشی بنوازدم
تا ز ما شوری در اندازد به ما
چون نمک در آب خوش بگذاردم
چون جمال حسن عشق آمد پدید
صورت و معنی به هم بطرازدم
روز و شب در عرصهٔ میدان دل
توسن عشقش روان می تازدم
کار دل بالاتر از بالا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی