گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۲۸

 

باز بوی گل مرا دیوانه کردباز عقلم را صبا بیگانه کرد
بازم از سر تازه شد مستی عشقبس که بلبل نالهٔ مستانه کرد
گل چو شمع خوبرویی برفروختبلبل بیچاره را پروانه کرد
جان برد از خانهٔ تن عاقبتاین چنین عشقت که در دل خانه کرد
قصه شیرین عجب افسانه‌ای استکوهکن خواب اندرین افسانه کرد
خورد خسرو نیست جز غم چاره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۶

 

باز یاد آن شبم دیوانه کرد
کان پسر با من به خواب افسانه کرد
شد خراب این دیده و سلطان حسن
از کجا منزل درین ویرانه کرد؟
کم مبادش مویی، ار چه زلف را
بهر آزار دل من شانه کرد
شمع مهمان داشت چون پروانه را
مرغ بریانش هم از پروانه کرد
جان من آن آشنا، گویی تویی
کو مرا از جان خود بیگانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی