گو پدر را تا دهد سرمایه ام
بنگرد در سود جستن پایه ام
چون شنید این از پسر مرد صدیق
راست آمد تا به نزد آن رفیق
شرح احوال پسر را باز گفت
با وی از اینگونه چندین راز گفت
گفت با وی من نمی بینم خرد
پرده ی ناموس ما را می درد
گفت با وی آن صدیق راستین
من نمی بینم که باشد اینچنین
از جبین او خرد پیداستی
هرچه باشد نسخه ی باباستی
زین سبب فرمود آن شاه نبیه
اعلموا ان الولد سرّابیه
خوی بابا در ولد ساری بود
هرچه در چشمه به جو جاری بود
روی رومی زاده باشد همچو ماه
روی زنگی زاده چون قیر سیاه
هر که علیین بود او را پدر
گو برو گوی سعادت را ببر
هر که را سجین بود بابای او
وای او ای وای او ای وای او
گفت باشد گر چنین ای مجتبا
جبر باشد وان بود کفر و خطا
گفت جبر آید اگر باشد پدر
مستقل در خیر و شر آن پسر
لیک اگر گویم پدر باشد دخیل
من نپندارم بود قولم علیل
آنچه گوید از پدر آثار هست
در بناة و در بنی بسیار هست
گفت پس باشد پدر را هم شریک
در پسر از فعل زشت و فعل نیک
بد شریکی دارم اندر این سفر
می شناسم از تو او را نیکتر
گفت گویا طفره باشد در نظر
ورنه باشد این پسر زیبا گهر
گفت شاید این دمت گیرا شود
زشت او از همتت زیبا شود
غنچه را باد صبا خندان کند
همت نیکانت از نیکان کند
چون تو می خواهی دهم من مایه اش
هم کنم برتر ز اخوان پایه اش
پس پسر را پیش خواند از اعتبار
مایه دادش از دراهم سی هزار
پندها او را بسی شاهانه کرد
در نصیحت گوش او دردانه کرد
آن پسر آهنگ مرز روم کرد
رو بسوی شهر ارزان روم کرد
وقت رفتن با رفیقان وطن
گفت هریک را چه می خواهی ز من
هرچه هرکس گفت او دادش نوید
کز برایت من همان خواهم خرید
آن یکی استاد حمامی رسید
خواجه را بوسید و اندر برکشید
خواجه گفت او را چه خواهی زین سفر
آرمت بی حیف و میل و بی خطر
گفت جفتی بوق حمامم بیار
گفت چه بود قیمتش در این دیار
گفت جفتی ده درم من می خرم
گر بیاری ای جوان محترم
گفت این و خواجه اش بدرود کرد
رو بره با طالع مسعود کرد
راست آمد تا به دشتستان روم
بار خود بگشود در آن مرز و بوم
هر طرف می گشت و دیده می گشود
تا ببیند کز چه بتوان برد سود
از قضا روزی گذارش اوفتاد
بر لب دریا گذار آنجا فتاد
دید یکسو چون تلی خروارها
ریخته بر هم چه کوهی بارها
گفت آیا چه بود اینها ای غلام
گفت باشد بوق گرمابه تمام
کآورند از لجه دریا در کنار
بر هم انبارند اندر این ژغار
چون شنید این را از آن مرد صدوق
یادش آمد مرد حمامی و بوق
آمد و پرسید از آن انباردار
بوق تو جفتی به چند ای یار غار
گفت هر ده جفت از آن را یک درم
می فروشم لیک کمتر می خرم
این سخن را خواجه زاده چون شنید
سر به جیب خرقه فکرت کشید
در حساب سود و مایه غرق شد
غرق سودش از قدم تا فرق شد
شب همه شب گشت مشغول حساب
دفتر سرمایه شد ام الکتاب
گفت ده جفتی به درهم می خرم
می فروشم جفت او را ده درم
این یکی بر صد بود بخ بخ ازین
آفرین ای بخت بر تو آفرین
خود گرفتم ده ز صد شد در کرای
باز از هریک نود ماند به جای
این بگفتی جستی از جا با نشاط
رقص کردی دوره ای از انبساط
باز بنشستی شدی اندر حساب
از نشاط آن شب ز چشمش رفت خواب
صبح شد از خانه پا بیرون نهاد
خواند بر خود قل اعوذ وان یکاد
تا بود ایمن ز چشمان حسود
کس کجا صد در یک آورده است سود
هم مبادا کس از این آگه شود
پیشتر زو عزم بوقستان کند
گفت با او سی هزار و هر یکی
ده بود سیصد هزاران بیشکی
هر به سیصد جفت خواهد اشتری
بایدم کردن هزار اشتر کری
اشتری صد درهم استیجار کرد
بوق حمام اشتوران را بار کرد
نامه ای بنوشت پس سوی پدر
کرد او را زین تجارت با خبر
هم بر آتش کرد درهم صد هزار
کز برای کریه ی اشتر گذار
هم نوشتش زودتر بفرست زر
تا فرستم بوق صد بار دگر
ورنه ترسم تاجران مخبر شوند
سوی بوق و کان او رهبر شوند
خواجه در دیلم نشسته در سرای
کامد اندر گوش او بانگ درای
قاصدی آمد نخست از گرد راه
نامه ای بر کف سراپایش سیاه
سر به سر زآغاز و از انجام او
شرح بوق و خوبی فرزام او
خواجه آمد از سرا بیرون چه دید
رنگ از رو وز سرش هوشش پرید
دید قزوین را شتر اندر شتر
کوچه و بازار و میدان گشت پر
بوق در بوق و نفیر اندر نفیر
کوچه ها پرهای و هوی و داروگیر
ساربانها در سراغ خواجه گرم
خواجه جویان از پی هر چرب و نرم
آن یکی اصطبل جوید آن علیق
آن یکی اندر نهیق و این نعیق
هی شترها شد سقط در زیر بار
خواجه بنماییم کو و کو حصار
خواجه ما را زود می باید ایاب
زر بکش بهر کرایه با شتاب
هست سیصد ساربان گرسنه
نی غذا و نی عشا اندر بنه
خواجه برگو راه شربتخانه کو
چینه دان خالی ست آب و دانه کو
خواجه حیران ماند چون خر در وحل
بسته اشتر بر وی ابواب خیل
کس فرستاد و طلب کرد آن صدیق
چونکه آمد گفت ای یار شفیق
هین بیا و رشد آن فرزند بین
پای من از دست او در بند بین
خود نگفت آن کودن مادر فلان
می خرد کی بوق را در دیلمان
در همه عالم به قرنی شصت بوق
گر رسد مصرف بود عادت خروق
این بگفت و برد اشترها به دشت
در بیابان ریخت بوق و بازگشت
ای برادر هست با ما راست این
خود حقیقت نقد جان ماست این
جمله ی طاعات ما در این جهان
بوق حمام است اندر دیلمان
علمهامان جمله بوق است ای خلف
عمرمان آن مایه ی رفته ز کف
ای دریغا عمر خود درباختیم
قیمت آن دره را نشناختیم
جمله را دادیم و بگرفتیم بوق
نی بکار آید صبوحی نی عنوق
بوق چبود علمهای بی ثمر
لجه ی بی در و ابر بی مطر
ظن و تخمینی بهم بربافتن
نام آن را علم و حکمت ساختن
نیش غولی چند را کردن خیال
حکم جستن را به برهان و ختال
بوق چبود طاعت و آداب ما
منبر و سجاده و محراب ما
بوق چه بود این نماز و روزه مان
ورد عادت گشته هر روزه مان
وقت تنگ است ای پسر هشیار باش
گاه در شبگیر و گاه ایوار باش
رو بشوی این جزوها را سربسر
این ورقها را همه از هم بدر
سبحه و سجاده اندر آب کش
پاک کن آن را ز لوث غل و غش
گر نماز و روزه اینست ای پسر
شرم کن آن را بر خالق مبر
علم نبود غیر علم اهل بیت
جمله دیگر حیص و بیص و هیت و کیت
هرچه از ایشان رسیدت یاد گیر
هرچه جز این جمله را بر باد گیر
نیست جز آن غیر جهل و غیر ظن
گر از آن چیزی شنیدی دم مزن
دست بردار ای پسر از پای علم
قطره ای حیرت به از دریای علم
علمی ار باشد به حیرت اندر است
هر که داناتر بود حیرانتر است
طاعت ار جویی نخست اخلاص جوی
هم برون و هم درون را پاک شوی
درد باید ای برادر درد درد
ورنه رو بنشین عبث هرزه مگرد
راست خواهی هرکسی را درد نیست
زن بود در راه دین آن مرد نیست
شوق باید شوق باید سوز سوز
ورنه در دکان نشین پالان بدوز
هر که نی از شوق آبستن بود
بلکه نی مرد است از زن کم بود
ای دریغا سینه ی پردرد کو
با زنان تا کی نشینم مرد کو
مانده ام تنها خدایا همدمی
دل پر از راز است یا رب محرمی
ای خدا کو محرمی تا ساعتی
صحبتی داریم اندر خلوتی
یا کنار دشتی و دیوانه ای
تا بگویم از جهان افسانه ای
یا یکی فولاد بازو رستمی
تا بهم پیچیم در میدان دمی
پنجه اندر پنجه ی هم افکنیم
لرزه اندر خاک رستم افکنیم
یا کناری ای خدا از این میان
تا بگیرم گوشه ای زین مردمان
همتی تا در ببندم خلق را
همکشم بر سر بکنجی دلق را
عزت ار خواهی برو عزلت گزین
عزت و عزلت ردیف اند و قرین
منعزل لیکن رهاند خویش را
بهره ای نبود ازو درویش را
لیک در صحبت ز چه بیرون کشی
هر دمی صد کور اگر داناوشی
گر کشی یک کور از چاه ای فلان
به که خود بالا کشی تا آسمان
گر برداری حاجت بیچاره ای
به که خوانی چل کرت سی پاره ای
در رضای یک مسلمان ده قدم
به که سالی طی کنی راه حرم
طاعت ما را هزار آفت بود
زانکه معظم رکن آن قربت بود
پاک باید از نفاق و از ریا
پای تا سر پرخلوص و پرصفا
جزو جزوش را پی احکام هست
صد هزاران غول و سیصد دام هست
لیک کار مؤمنان را ساختن
سینه شان را از غمی پرداختن
هرچه باشد شادی آن دولتی ست
خود نه محتاج خلوص قربتی ست
در ازایش هست اجری بی حساب
قربت ار باشد فزون گردد ثواب
چاره ی بیچاره ای را ساختن
خود لوای دولت است افراختن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از یک پسر و پدر او وجود دارد که در مورد ویژگیهای وراثتی و تأثیرات خانواده بر شخصیت فرد صحبت میکند. پسر به پدرش میگوید که برای رسیدن به موفقیت و ثروت از او کمک میخواهد. پدر، که شخصی با صداقت و درایت است، نگرانیهایی دربارهی ویژگیهای فرزندش دارد و میگوید صفات خوب پدر میتواند به پسر برسد اما ممکن است ویژگیهای منفی نیز به وی منتقل شود.
در ادامه، پسر به سفر میرود و در مسیر خود متوجه تجارت بوق حمام میشود. او با حساب و کتابهای دقیق و امیدوارانه، قصد دارد سود زیادی به دست آورد. اما در حین انجام معاملات، مشکلاتی میسازد و به یکباره با وضعیت دشوار مواجه میشود.
در نهایت، پدر به فرزندش نصیحت میکند که باید در زندگی بیشتر به علم و ایمان بها بدهد و از مفاهیم حقیقی دور نشود. او هشدار میدهد که علم واقعی از اهل بیت به دست میآید و باید از ادامهی مسیر نادرست و خالی از محتوا خودداری کند. پیام اصلی داستان تأکید بر اهمیت تعهد، صداقت و تفکر صحیح در زندگی است.
هوش مصنوعی: بگو پدرم تا به من سرمایه بدهد، نگاه کند که من چگونه در حال افزایش داراییام هستم.
هوش مصنوعی: وقتی مرد راست گو این را از پسر شنید، تصمیم گرفت تا به نزد آن دوست برود.
هوش مصنوعی: او درباره حال و روز پسر صحبت کرد و اطلاعات و رازی از این دست را با او در میان گذاشت.
هوش مصنوعی: گفتم با او من نمیتوانم ببینم، زیرا عقل و درک من به پردهی حریم و ناموس ما آسیب میزند.
هوش مصنوعی: او به دوست راستین خود گفت: من نمیتوانم کسی را به این شکل ببینم.
هوش مصنوعی: از پیشانی او حکمت و دانش نمایان است و هر چیزی که باشد، بر اساس اصول پدرانش است.
هوش مصنوعی: از این رو، آن پادشاه نبی فرمود: بدانید که فرزند، راز و رمز عمیقی دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ویژگیهای پدر در فرزند به وضوح قابل مشاهده است، درست مانند آبی که در چشمه جریان دارد و به راحتی میتوان آن را دید.
هوش مصنوعی: چهرهی کسی که اهل روم است مانند نور ماه زیباست، اما چهرهی کسی که از زنگیهاست، مثل قیر سیاه و تیره است.
هوش مصنوعی: هر کسی که در جایگاه والایی قرار دارد، او را پدر خود بدان و به او بگو که خوشبختی را با خود ببرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که سجین در مورد او باشد، پدرش نیز دچار مشکل و عذاب است. بیچاره، چه دردسری دارد!
هوش مصنوعی: اگر چنین باشد، ای مجتبی، پس جبر وجود دارد و آن یعنی کفر و اشتباه.
هوش مصنوعی: اگر پدر در کارهای خوب و بد مستقل باشد، پس او میتواند تأثیرات جبر را هم به همراه داشته باشد.
هوش مصنوعی: اما اگر بگویم که پدر من در این کار دخالت دارد، هرگز فکر نکنم که ادعا یا قول من نادرست باشد.
هوش مصنوعی: هرچه از پدر گفته میشود، نشانههایی در ساختمان و در نسلهای زیادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: بنابراین پدر نیز باید در کارهای خوب و بد فرزندش شریک باشد.
هوش مصنوعی: در این سفر همراهی دارم که وجودش در کنار من را بهتر و شفافتر از تو میشناسم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که او بهانهای برای دوری از من دارد، وگرنه این پسر زیبا واقعاً ارزشمند است.
هوش مصنوعی: شاید این تلاش و زحمتی که میکشی، باعث شود این فرد ناپسند زیبا و دلپذیر به نظر بیاید.
هوش مصنوعی: باد صبا با وزش خود غنچه را به خنده درمیآورد و این نشان از نیکی و خوبی کسانی دارد که در کنار ما هستند.
هوش مصنوعی: هرگاه تو خواستهای داشته باشی، من نیز آمادهام تا بهترین کمک را به تو بکنم و به گونهای عمل کنم که ارزش و مقامم از سایرین بیشتر باشد.
هوش مصنوعی: پس پسر را صدا زد و به او پولی معادل سی هزار درهم داد تا از اعتبار او استفاده کند.
هوش مصنوعی: او نصیحتها را به طرز بلندی به او انتقال داد و گوش او را با حکمتهای ارزشمند پر کرد.
هوش مصنوعی: آن پسر به سمت مرز روم حرکت کرد و به سوی شهر ارزان روم رفت.
هوش مصنوعی: در زمان وداع با دوستان وطن، از هر کدام پرسید چه چیزی از من انتظار دارد یا چه خواستهای از من دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی هر چه بگوید، من هم به او وعده میدهم که همان را برای تو تهیه خواهم کرد.
هوش مصنوعی: یک معلم حمامی به نزد خواجه آمد، او را بوسید و به درون لباسش برد.
هوش مصنوعی: خواجه میگوید که در این سفر چه چیزی از او میخواهی، او را بهگونهای میبرم که بدون هیچ آسیبی و زیانی باشد.
هوش مصنوعی: کسی به دیگری میگوید که یک جفت بوق حمام بیاور. دیگری از او میپرسد که قیمت آن در اینجا چهقدر است.
هوش مصنوعی: او گفت اگر جوان عزیزم، ده درم به من برسانی، من یک جفت خری میخرم.
هوش مصنوعی: او این را گفت و آقایش به او خداحافظی کرد و به سوی خوشبختی رفت.
هوش مصنوعی: برای سفر به دشتستان، بار خود را در آن سرزمین باز کردم.
هوش مصنوعی: او در هر گوشه میچرخید و چشم میگشود تا ببیند از کجا میتواند بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: روزی اتفاقی پیش آمد که او به کنار دریا رفت و در آنجا توقف کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که به دور و بر نگاه میکنم، انبوهی از چیزها را میبینم که مانند تلی از خاک بر روی هم انباشته شدهاند، گویی که باری سنگین بر دوش کوهی سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: سؤال کرد که این چیزها چیست، غلام جواب داد که بله، این صدا به خاطر بوق گرمابه است.
هوش مصنوعی: موجهای دریا در کناره جمع میشوند و در این جا کنار هم انبار میشوند.
هوش مصنوعی: وقتی این حرفها را از آن مرد شنید، یاد مرد حمامی و بوق افتاد.
هوش مصنوعی: او آمد و از انباردار پرسید: عزیزم، بوق جفتیات چند است؟
هوش مصنوعی: او گفت که هر ده تا از آن چیزها را یک درم میفروشد، اما خودش کمتر از آن مقدار را میخرد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی آن فرد باهوش و دانشگاهی این صحبت را شنید، به عمق فکر خودش رفت و به تعمق و تأمل در آن اندیشید.
هوش مصنوعی: در محاسبهی سود و زیان، او به طور کامل غرق شده است و سودش به اندازهای زیاد شده که از سر تا پا دچار تغییر و تحول شده است.
هوش مصنوعی: هر شب مشغول بررسى و حساب کردن دفتر سرمایه است و این ماجرا به مانند کتابی بزرگ و مهم به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: شخصی میگوید که ده جفت را به قیمت یک درهم میخرد و سپس به قیمت ده درهم یکی از آنها را میفروشد.
هوش مصنوعی: این شخص در زندگیاش به اوج موفقیت و خوششانسی رسیده است و بر همین اساس، باید به او تبریک گفت.
هوش مصنوعی: من برای خودم دهمی گرفتم که از صد بدست آمده است، و از هر یک نود برایم باقی ماند.
هوش مصنوعی: تو این را گفتی و با انرژی از جایت حرکت کردی و در حالتی شاداب به دور خود رقص کردی.
هوش مصنوعی: شما دوباره نشستهاید و در حال تفکر و محاسبه هستید. به خاطر شادابی آن شب، خواب از چشمانتان رفته است.
هوش مصنوعی: صبح که شد، از خانه خارج شد و بر خود آیات قرآن را خواند.
هوش مصنوعی: آنگاه که از نگاههای حسود در امان باشیم، هیچکس نمیتواند به ما زیانی برساند و در این شرایط، موفقیتهای بزرگ به دست میآید.
هوش مصنوعی: هرگز نگذار کسی از این موضوع اطلاع پیدا کند، پیش از آنکه او تصمیم به رفتن به باغ بوقلمون بگیرد.
هوش مصنوعی: او گفت که با او سی هزار [پیشامد] است و هر یک از آنها ده برابر است، که در نتیجه به سیصد هزار میرسد و بیشتر از اینها نیز وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی باید تلاش کند تا به آنچه که میخواهد برسد؛ برای رسیدن به اهداف بزرگ، باید از سختیها و موانع عبور کرد و به جایگاه مناسب دست یافت.
هوش مصنوعی: یک شتر برای کرایه گرفتن بوق حمام از شتران، صد درهم پرداخت کرد و بارش را روی دوش گذاشت.
هوش مصنوعی: پس از نوشتن نامهای، به سوی پدرش رفت و او را از این تجارت آگاه کرد.
هوش مصنوعی: اینست که او بر افروخته است و درهمی را به قیمت بسیار بالا میفروشد، در حالی که برای نگاه بدی که به شتر دارد، به راحتی از کنار آن عبور میکند.
هوش مصنوعی: زودتر نامهات را بفرست تا من هم بتوانم دوباره بوق بزنم و پیامت را به دیگران برسانم.
هوش مصنوعی: اگر خبر بپیچد، میترسم که تاجران به دنبال او بیفتند و به سمت بوق و کان او هدایت شوند.
هوش مصنوعی: یک مرد باهوش و با نفوذ در دیلم نشسته و در خانهاش، صدای دلنشینی به گوشش میرسد که خبر از خوشحالی و آرامش میدهد.
هوش مصنوعی: پیامی از یک قاصد رسید که از دور در راه میآمد. در دستش نامهای بود و لباسهایش سیاه بود.
هوش مصنوعی: از ابتدا تا انتهای وجود او، ویژگیها و خوبیهایش را به طور کامل و بیوقفه شرح میدهم.
هوش مصنوعی: خواجه از خانه بیرون آمد و چه ببیند؟ رنگ و رویش تغییر کرده و هوش از سرش پریده است.
هوش مصنوعی: در قزوین، شتران به وفور در کوچهها، بازار و میدان حضور دارند و به نظر میرسد که فضای شهر به شدت شلوغ و پر از شتر است.
هوش مصنوعی: در کوچهها صداهای مختلفی به گوش میرسد، مانند شلیک بوق و نالهها، و فضای کوچه پر از همهمه و سر و صدا است.
هوش مصنوعی: مسافران و باربران در جستجوی آقا هستند و آقاهایی که نیازمندند دنبال هر کسی میگردند که بتواند به آنها کمک کند یا شرایط خوبی را فراهم کند.
هوش مصنوعی: یکی به دنبال خوراک و علوفه است، دیگری به دنبال خواب و آرامش، و این درگیریها و تلاشها هر کدام به نوعی وجود دارد.
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی اشاره به بار سنگینی دارد که بر دوش شترها وجود دارد و در عین حال به جستجوی حصاری برای محافظت از آن بار میپردازد. به عبارت دیگر، به تلاشی برای پیدا کردن مکانی امن و مناسب اشاره دارد، جایی که میتوان بار را از زیر فشار رها کرد و آرامش یافت. این مفهوم میتواند به تلاش برای غلبه بر مشکلات و چالشهای زندگی نیز تعبیر شود.
هوش مصنوعی: آقای ما باید زود به خانه برگردد، پس باید پول را سریعاً آماده کنیم تا اجاره را پرداخت کند.
هوش مصنوعی: سیصد نفر ساربان وجود دارند که گرسنهاند و نه غذایی دارند و نه شبی را به سر کنند.
هوش مصنوعی: ای خواجه، بگو راه میخانه کجاست؟ دیگر کسی در آن جا نیست و همه چیز خالی و بیثمَر شده است.
هوش مصنوعی: خواجه به حالتی حیرتزده و گیج مانده است، مانند الاغی که در گودالی گرفتار شده و نمیداند چگونه از آن بیرون بیاید، در حالی که بر دوش او بار سنگینی از مشکلات و مسئولیتها است.
هوش مصنوعی: کسی را فرستاد و خواست که آن شخص صادق و درستکار بیاید. هنگامی که او رسید، گفت: ای دوست مهربان.
هوش مصنوعی: بیا و ببین چقدر آن فرزند رشد کرده است و چگونه به دامان من وابسته شده است.
هوش مصنوعی: مادر یکی از افراد نادان به او نمیگوید که کی صدای بوق را در دیلمان میفروشد.
هوش مصنوعی: اگر در جهان، به مدت شصت سال، صدای بوقی همه جا شنیده شود، این به یک عادت تبدیل خواهد شد.
هوش مصنوعی: او این را گفت و شترها را به دشت برد، در بیابان صداهایی مانند بوق به گوش رسید و سپس به عقب برگشت.
هوش مصنوعی: برادر، با ما صادق و واقعی است، زیرا این حقیقت، جوهر زندگی ماست.
هوش مصنوعی: تمام کارهای نیک ما در این دنیا مانند صدای بوق حمام است که در دیلمان به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: آموخته های ما همچون صدای بیهوده و ناپسند هستند، ای وارث پس از عمر ما، آنچه که از دست رفت ارزش واقعی ندارد.
هوش مصنوعی: ما متأسفانه عمر خود را بیهوده صرف کردیم و نتوانستیم ارزش آن را که چه اندازه گرانبها است، درک کنیم.
هوش مصنوعی: ما همه چیز را به کسی دادیم و او هم جواب ما را گرفت. در اینجا صحبت از این است که نوازندگی نی در صبح، به هیچ کار نمیآید.
هوش مصنوعی: بوقی که به صدا در میآید، نشانهگر علمهایی است که هیچ نتیجه و فایدهای ندارند، مانند دریاهایی که درب ندارند و ابرهایی که باران نمیریزند.
هوش مصنوعی: برخی افراد با تصور و حدسهای خود، به دنبال توضیحات علمی و منطقی میگردند و از این نتایج در بیان و تحلیل مسائل استفاده میکنند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم به این مضمون به زبان ساده صحبت کنیم، میتوان گفت: برخی از افکار و تصورات، مانند زخمی از یک غول هستند که باعث ایجاد ترس و تردید میشوند. تلاش برای اثبات یا رد این افکار، مانند مبارزه با این زخمهاست که نیاز به استدلال و تفکر صحیح دارد.
هوش مصنوعی: ما به طور ظاهری به عبادت و پیروی از آداب مذهبی مشغولیم، اما در حقیقت اینها تنها ابزارهایی هستند که ما را از حقیقت دور میکنند.
هوش مصنوعی: این بوق که به آن اشاره شده، نماد عادتی است که ما هر روز به آن مشغول هستیم، مثل نماز و روزه که به شکل روزمره برایمان تکرار میشود. به نوعی، این فعالیتها بهRoutine تبدیل شده و شاید معنای عمیقتری را از دست دادهاند.
هوش مصنوعی: زمان کمی در اختیار داریم، ای فرزند! هوشیار باش و در لحظات حساس آماده باش.
هوش مصنوعی: این دندانهای جزئیات را بشوی و تمام این صفحات را از هم جدا کن.
هوش مصنوعی: به دستتان تسبیح و سجاده را در آب بشویید و آنها را از آلودگی نفاق و فریب پاک کنید.
هوش مصنوعی: اگر نماز و روزه به این شکل است، پسرم، شرم کن و این کارها را برای خداوند نکن.
هوش مصنوعی: علم واقعی تنها در آگاهی و فهم اهل بیت وجود دارد و بقیه علوم به نوعی نامفهوم و بیمحتوا هستند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از آنها به تو میرسد را یاد بگیر، و هر چیز دیگری را فراموش کن.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی جز جهل و گمان وجود ندارد؛ اگر از آنچه نادرست است چیزی شنیدی، دربارهاش صحبت نکن.
هوش مصنوعی: ای پسر، از علم جزئی و محدود دوری کن، چرا که یک لحظه حیرت و شگفتی بهتر از دریای وسیع علم است.
هوش مصنوعی: هر دانش و علمی که باشد، انسان را در حیرت و شگفتی فرو میبرد. هرچقدر که فرد دانشمندتر باشد، بیشتر دچار حیرت خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به عبادت و اطاعت پردازی، ابتدا باید اخلاص را جستجو کنی. باید هم ظاهر و هم باطن خود را پاک کنی.
هوش مصنوعی: برادر، باید با درد کنار بیایی، اگر نه بهتر است بیخود و بیهدف نشینی و وقت را هدر ندهی.
هوش مصنوعی: اگر کسی به راستی بخواهد، دلی برای درد و رنج ندارد؛ زیرا زن در مسیر دین این مرد وجود ندارد.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به هدف و اشتیاق واقعی، انسان باید شور و شوق داشته باشد و با جدیت کار کند. در غیر این صورت، او تنها در یک مکان محدود و بیفایده خواهد ماند و از استعدادهایش به درستی بهرهبرداری نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به شوق و علاقه چیزی در دل نداشته باشد، نمیتواند به درستی زندگی کند، و این نشان میدهد که او از وجود احساسات و عواطف خالی است.
هوش مصنوعی: ای کاش صدای دلدرد من زودتر به گوش برسد، که تا کی باید در کنار زنان بمانم و خبری از مردان نیست.
هوش مصنوعی: من تنها ماندهام، ای خدا، آیا کسی هست که رازهایم را بفهمد و با من همراه باشد؟
هوش مصنوعی: ای خدا، آیا کسی هست که با او لحظاتی تنها بنشینم و صحبت کنم؟
هوش مصنوعی: من در کنار تو، در دشت و دل بیخبر از دنیا، داستانها و افسانههای زندگی را به اشتراک خواهم گذاشت.
هوش مصنوعی: ما در میدان جنگ به یک رزمنده قوی و توانمند نیاز داریم تا بتوانیم با هم نیروهایمان را جمع کنیم و در یک لحظه، دشمن را شکست دهیم.
هوش مصنوعی: با هم چنگ در چنگ هم بزنیم و لرزهای به زمین بیندازیم که رستم هم به لرزه درآید.
هوش مصنوعی: ای خدا، از میان این آدمها یک گوشهای به من بده تا بتوانم دور از آنها باشم و آرامش پیدا کنم.
هوش مصنوعی: من عزم جدی دارم که مردم را در اوج فعالیت و کوشش قرار دهم و به همین منظور بر دلق و لباس خودم تأکید دارم.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال عزت و احترام هستی، باید گوشهنشینی و تنهایی را انتخاب کنی. عزت و گوشهنشینی در کنار یکدیگر قرار دارند و به هم مرتبطاند.
هوش مصنوعی: اگرچه او از جمع دور است و جدا زندگی میکند، اما خودش را نجات داده است و در این میان، درویشی از او چیزی به دست نیاورده است.
هوش مصنوعی: اما در گفتوگو، چرا هر لحظه از تو صد نفر نابینا ببرمیداری، اگر خود آگاهی و بصیرت داشته باشی؟
هوش مصنوعی: اگر یک نابینا را از چاه بیرون بیاوری، بهتر است تا اینکه خودت را تا بالای آسمان بالا بکشی.
هوش مصنوعی: اگر نیاز یک انسان بیچاره را برآورده کنی، بهتر از این است که در جمع کسانی باشی که به تو توجهی نمیکنند و فقط به ظاهر خود میرسند.
هوش مصنوعی: اگر یک مسلمان را راضی کنی، این کار ارزش بیشتری دارد تا اینکه سالها راهی را به سوی حرم طی کنی.
هوش مصنوعی: اعمال و فرمانبرداریهای ما با هزار مشکل و آسیب مواجه است، چرا که اساس و پایهی آن نزدیکی و نزدیکی به خداوند است.
هوش مصنوعی: انسان باید از هر نوع دورویی و ظاهر سازی دور باشد و تمام وجودش را با پاکی و صفا پر کند.
هوش مصنوعی: هر بخشی از عالم به قوانین و احکام خاصی وابسته است و در آن هزاران چالش و مشکل و همچنین دامهای فراوانی وجود دارد.
هوش مصنوعی: اما برای مؤمنان، تلاش و کوشش در زندگی باعث میشود که دلهایشان را از غمها پاک کنند و از خود مراقبت نمایند.
هوش مصنوعی: هر نوع شادی که وجود دارد، مربوط به خود آن دولت است و به هیچگونه وابستگی به پاکی یا نزدیکی به دیگران ندارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در راه نزدیکی به خداوند و انجام عمل نیکی تلاش کند، پاداش او بیحساب و فراوان خواهد بود.
هوش مصنوعی: راه حل کردن مشکلات بیچارهها، نشان از برقراری و تداوم قدرت و اقتدار است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.