من دم از عشق ار زنم مجنون شوم
یا نه مجنون خود ندانم چون شوم
زین قدر هم گفتنم دل جوش کرد
جوش او تاراج عقل و هوش کرد
عشق آمد عقل و جان رسوا شدند
عاقل و دیوانه یکجا لا شدند
نه ملایک نه بشر برجا گذاشت
نه نشان از علّم الاسماء گذاشت
زلف را جانا دمی زنجیر کن
یک ره این دیوانه را تدبیر کن
زلف چه ، زنجیر چه ، مجنون چه
آدم چه، عقل چه، ذوالنون چه
من ز خود رفتم بُتا فرمان توست
تو بمان برجا که هستی زآن توست
من همی گویم تو را یک قید نیست
او همی خندد که این جز کید نیست
من همی میرم به پیش آن خنده را
او کند افکنده تر افکنده را
نشنود گر یار من تقریر من
چون همی گیسو کند زنجیر من
چند می تابد کمند از کین من
تا کند دیوانگی آئین من
هر چه گیرم زلفِ او، گوید بگیر
هر چه میرم پیش او ، گوید بمیر
میشود سرکش چو سوزم ز آتشش
میندانم تا چه باشد خواهشش
عشق بازم، گوید این بدنامی است
عقل سازم، وازند کاین خامی است
گر بگریم گوید این افسانه است
ور بخندم گوید این دیوانه است
لاابالی گر شوم گیرد حذر
ور برم تقوی بر آن نارد نظر
ناله آغازم، بگیرد گوش خود
هیچ گردم، وا کند آغوش خود
زآنکه در هستی نماند قهر او
من نماندم گو بمان او بهر او
خال را از بهر آدم دانه کرد
تا برونش از بهشت و خانه کرد
من نگردم گِرد خود گامی دگر
پختگی بگذارم و خامی دگر
پردة مستان چو اویی میدرد
پختگی و خامی ما کی خرد ؟
خامتر از من دل عاشق وَش است
کز غم او روز و شب در آتش است
وصل جوید کآهد او افزایشش
خون شود دامن کشد ز آلایشش
او بری ز آلایش و پاکی دل
فارغ از شادی و غمناکی دل
مُردم از خود، یافتم تا خوی او
سو نهادم تا شدم بی سوی او
چون به سوی او ره از پیشی نبود
چاره ای جز مرگ و درویشی نبود
او چو رنجد از فزونی کم شویم
در تنبه از ملک ، و آدم شویم
چون ملایک از فزونی دم زدند
طعنه بر ادراکشان ز آدم زدند
خاک پستی را فزون از جود کرد
بر همه افلاکیان مسجود کرد
تا بر او اظهار دانش کم کنند
از تواضع سجدة آدم کنند
باز بر آدم ره از پیشی گرفت
تا ز شاهی ماند و درویشی گرفت
از بهشتش با دو صد خواری براند
تا کنون در حسرت و زاری بماند
تا نیندیشد که من نیکو پی ام
از ملایک برترم یار وی ام
او ندارد یار و یاری کار اوست
یارِ آن باشد که خوار و زار اوست
از ملک تعلیم گیر ار محرمی
سجده کن بر آدمی گر آدمی
جوی ز آدم ره، به ظلم اقرار کن
از وجود و بودت استغفار کن
تا ز استغفار بندی طرف خویش
بر سر مطلب رویم و حرف خویش
« در بیان تعلق روح به قالب انسانی »
روح نورانی علیین وطن
تا تعلق یابد از حق بر بدن
باید او را از طریقی نسبتی
جسم را هم نسبت از حیثیتی
نفس، وجه نسبت است و برزخ است
منبع شرّ و فساد این دوزخ است
این عیان بُد بر ملایک ز افتتاح
زآن سبب گفتند این نبوَد صلاح
غافل از جمعیتی کز بهر اوست
شاه با دزدان نهان در شهر اوست
ریش چون جنباند او در نیم دم
وارهند این ناکسان از بند غم
سرّ مَا لَاتَعلَمُون آمد پدید
مر ملایک را نبود اینگونه دید
هست آن تسبیح، تنزیه وجود
مر ملایک را به حمد شاه جود
هست پاک از شرک و عجز و نقص و بد
وز تعلق بالمحل و ز عد و حد
لیک تقدیس است زین معنی اخص
جز مقرب را نزیبد آن به نص
هست خاصِ خاصگان این اختصاص
در ملایک این گروهند از خواص
قدس این باشد که با قید صفات
هست مطلق ذات او در عین ذات
عین جمله ممکنات او بالحق است
وز همه در عین هستی مطلق است
این تعین های افعال و صفات
خود منافی نیستش با قدس ذات
ذات پاکش کآن به هستی باقی است
خود نه تقییدی و نه اطلاقی است
کم نگردد یا فزون از ممکنات
نزد صوفی این بود تنزیه ذات
بر مجاهد می شود در کشف روح
سرّ این تنزیه ، ظاهر بالفتوح
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این قطعه شعری به بیان مفهوم عشق و دیوانگی میپردازد. شاعر از تجربههای عاشقانه خود سخن میگوید و به تأثیرات عشق بر عقل و جان اشاره میکند. او به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوقش است و در حالت دیوانگی و مجنون بودن غرق شده. عشق برای او نه تنها عقل را خراب میکند بلکه روح او را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و او را به مرز افول میرساند.
شاعر میگوید که در عشق هیچ چیز از دست نرفته و در دیدگاه معشوق، نه عقل و نه جنون اهمیتی ندارد. او در این مسیر تلاش میکند تا از طریق عشق به آرامش برسد و در عین حال به تکامل روحی دست یابد. در نهایت، شاعر به ارتباط بین وجود انسان و عالم غیب اشاره میکند و به جایگاه خاص انسان در میان دیگر موجودات میپردازد، بیانگر این حقیقت است که عشق، انسان را به سویی میبرد که او را از خود و از عالم مادی جدا میکند و به سمت خویشتن واقعیاش سوق میدهد.
هوش مصنوعی: اگر از عشق سخن بگویم، نمیدانم آیا دیوانه میشوم یا نه، و حتی نمیدانم خودم چگونه دیوانه میشوم.
هوش مصنوعی: به خاطر این همه که سخن گفتهام، دل من پر از احساسات شده و این هیجان، عقل و هوش مرا تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: عشق وارد شد و باعث شد عقل و روح انسان به وضوح و رسوایی برسند. در این حالت، هم آدمهای عاقل و هم دیوانهها به یک نقطه مشترک رسیدند.
هوش مصنوعی: هیچ فرشتهای و هیچ انسانی چیزی از خود به جا نگذاشت و هیچ نشانی از نامها و علمها باقی نماند.
هوش مصنوعی: ای محبوب، لحظهای زلفت را به من گره بزن تا بتوانی کمی این دیوانه را آرام کنی.
هوش مصنوعی: زلف و زنجیر، مجنون و آدم، عقل و ذوالنون، همه در اینجا بیاهمیت هستند. در واقع، این عبارت به ما میگوید که این ویژگیها و تمایلات انسانی هیچ ارزشی در برابر عشق و احساسات عمیق ندارند.
هوش مصنوعی: من از خودم جدا شدم، زیرا فرمان تو چنین است. تو در جایی که هستی، ثابت بمان زیرا وجود تو به خاطر من است.
هوش مصنوعی: من میگویم که تو هیچ قیدی نداری، اما او میخندد و میگوید این تنها یک حقه است.
هوش مصنوعی: من به سوی کسی میروم که لبخندش را بر من افکنده و هر بار که او میخندد، بیشتر و بیشتر جاذبهاش مرا میکشد.
هوش مصنوعی: اگر محبوبم صحبتهای من را نمیشنود، چه فایده دارد وقتی که او با بافتن گیسوانش، مرا در بند و زنجیر میکشد؟
هوش مصنوعی: چند بار کمند کینهام تاب میآورد تا دیوانگی و جنونم را تغییر دهد؟
هوش مصنوعی: هر چه از زیباییهای او به دست بیاورم، او میگوید که بیشتر بگیر؛ و هر چه به سمت او بروم و عاشقتر شوم، او به من میگوید که حتی برای او جانم را فدای او کنم.
هوش مصنوعی: اگر آتش عشق تو مرا بسوزاند، نمیدانم نتیجهاش چه خواهد بود.
هوش مصنوعی: عشق دوباره به من میگوید که این شهرت نامناسب است، اما من میخواهم عقل خود را تنظیم کنم و از این ناپختگی خودداری کنم.
هوش مصنوعی: اگر بگریم، میگوید که این فقط یک داستان است و اگر بخندم، میگوید که این فرد دیوانه است.
هوش مصنوعی: اگر بیپروا شوم، باید مراقب باشم و اگر هم به تقوا روی آورم، باید چشمم به آن باشد.
هوش مصنوعی: صدا و نالهی من به گوش او میرسد، اگرچه خود را به جایی برسانم، او با دلسوزی به استقبال من میآید و باز میکند آغوشش را.
هوش مصنوعی: زیرا قهر او در هستی باقی نمیماند، نه من در اینجا باقی ماندم، بگو او بماند برای او.
هوش مصنوعی: برای آدم خال را ایجاد کرد تا او را از بهشت و خانهاش بیرون کند.
هوش مصنوعی: من دیگر دور خود نمیگردم و تصمیم گرفتهام که قدمی محکم و جدی بردارم و از نادانی و خامی دور شوم.
هوش مصنوعی: وقتی کسی مانند او در میزند، مرز بین پختگی و ناپختگی ما چه فرقی میکند؟
هوش مصنوعی: دلی عاشق دارم که در غم او روزها و شبها در آتش میسوزد، و من از آن دل نادانتر هستم.
هوش مصنوعی: آن که به وصال محبوب میرسد، با تمام وجودش زیبا و بیآلایش میشود و از لکههای ناپاکی فاصله میگیرد.
هوش مصنوعی: او از هرگونه آلودگی دور است و دلش از شادی و غم خالی است.
هوش مصنوعی: به خاطر خودم از خودم رهایی یافتم و برای رسیدن به او تمام وجودم را گذاشتم، تا اینکه در نهایت از همه جهات به او پیوستم.
هوش مصنوعی: وقتی که به سوی او راهی وجود ندارد، دیگر انتخابی جز مرگ و فقر نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که او ناراحت میشود، ما باید از شدت این احساس کم کنیم و در این حالت به خودمان بیاییم و انسانیتر رفتار کنیم.
هوش مصنوعی: وقتی فرشتگان از افزایش علم و دانش خود سخن گفتند، به توانایی درک انسانها طعنه زدند و به آنها خرده گرفتند.
هوش مصنوعی: خاکی که به نظر بیارزش و پست میرسد، به خاطر سخاوت و generosity افراد بزرگی که در آن هستند، مقام والایی پیدا کرده و مورد احترام همه موجودات آسمانی قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: برای نشان دادن تواضع و فروتنی، باید علم خود را کمتر از آنچه هست نشان دهند، مانند سجده کردن آدم.
هوش مصنوعی: پرندهای دوباره بر آدم برتری یافت، زیرا او به مقام سلطنت رسید و زندگی درویشی را پذیرفت.
هوش مصنوعی: به خاطر دو صد خاری که به او وارد شده، از بهشتش رانده شده و تا به امروز در حسرت و اندوه باقی مانده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که به این فکر نیفتد که من به خاطر حسن نیتی که دارم از فرشتگان بالاتر هستم، او یار من است.
هوش مصنوعی: او هیچ یار و یاوری ندارد و تنها به کار خود مشغول است. آنگاه که کسی را میبیند که در وضعیت بدی قرار دارد، همنشینی و یاری او برایش میسازد.
هوش مصنوعی: از کسی که علم و آگاهی دارد بیاموز و اگر نعمت وجود انسانی را درک کنی، باید برای انسانیت و ویژگیهای انسانی احترام بگذاری و سجده کنی.
هوش مصنوعی: از آدم بپرس و به ظلم خود اعتراف کن، سپس از وجود و وجودیت خود عذرخواهی کن.
هوش مصنوعی: برای پاکسازی خود و بهبود وضعیت، باید به موضوعات اصلی بپردازم و نظراتم را بیان کنم.
هوش مصنوعی: این پاراگراف به بررسی ارتباط بین روح و جسم انسان میپردازد. روح به عنوان عامل زندگی و هوشیاری انسان شناخته میشود، در حالی که قالب انسانی یا جسم، وسیلهای است که روح در آن قرار میگیرد و از طریق آن با دنیای مادی ارتباط برقرار میکند. این ارتباط نشاندهندهی تعاملات پیچیده بین ابعاد معنوی و مادی وجود انسان است.
هوش مصنوعی: روح روشن و پاک علی در وطن، برای اینکه به بدن پیوسته شود، از جانب حق به آن تعلق میگیرد.
هوش مصنوعی: برای درک بهتر این عبارت، میتوان گفت که باید به گونهای او را بشناسیم که هم جنبههای مادی و هم جنبههای معنوی یا روحی او را در نظر بگیریم. یعنی برای شناخت یک فرد، نه تنها باید به جسم و ویژگیهای ظاهریاش توجه کنیم، بلکه باید به جنبههای روانی و اخلاقی او نیز اهمیت بدهیم.
هوش مصنوعی: نفس، پیوندی میان عالم مادی و معنوی است و همانطور که برزخی وجود دارد، میتواند به منبع بدیها و فسادها تبدیل شود. این وضعیتی مشابه دوزخ است.
هوش مصنوعی: این واضح بود که فرشتگان از آغاز آفرینش متوجه شدند که این موضوع خوب نیست.
هوش مصنوعی: یک گروه پنهان در شهر وجود دارد که برای کمک به او جمع شدهاند، در حالی که او از این موضوع بیخبر است و با دزدان درگیر شده است.
هوش مصنوعی: وقتی او ریشش را تکان میدهد، در لحظهای کوتاه این افراد ناتوان و ناچیز از غم و اندوه آزاد میشوند.
هوش مصنوعی: رازهای ما که شما نمیدانید، روشن شد. فرشتگان نیز چنین چیزی را هرگز ندیدند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تسبیح (ستایش) مخلوقات الهی به خاطر نیایش و ستایش خداوند بزرگ، به مانند ستایش فرشتگان است. در واقع، این بیان نشاندهنده تقدس و شکرگزاری موجودات برای نعمتها و کرامتهای الهی است.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معنی است که آن وجود از هر نوع شرک، ناتوانی، نقص، بدی و وابستگی آزاد است و از محدودیتها و کاستیها نیز دور است.
هوش مصنوعی: تنها افرادی که به مقام نزدیگی رسیدهاند، میتوانند از این معنی مقدس بهرهمند شوند و دیگران نمیتوانند به آن دست یابند.
هوش مصنوعی: این ارتباط ویژه به افراد خاصی تعلق دارد و در میان ملایک، این گروه از آن ویژگی برخوردارند.
هوش مصنوعی: قدس به این معنی است که ذات خداوند بدون هیچ قید و شرطی، مطلق و کامل است و صفات او تنها نشاندهنده ویژگیهای خود او هستند در عین اینکه ذات او نیز وجود دارد.
هوش مصنوعی: تمامی موجودات واقعیت خود را با حقیقت خداوند میگیرند و در عین حال، همه آنها در وجود مطلق او وجود دارند.
هوش مصنوعی: اینکه ویژگیها و اعمال من دارای خصوصیات مشخصی هستند، با پاکی و بینقصی خود ذات من تناقضی ندارد.
هوش مصنوعی: وجود نازنین او اینچنان است که همیشه در هستی باقی میماند و نه محدود به شرایط خاصی است و نه از کمالات و بینهایت دور.
هوش مصنوعی: پدیدهها و موجودات در نظر صوفی به هیچ وجه نمیتوانند از حقیقتی که وجود دارد کم یا زیاد شوند. او بر این باور است که ذات حقیقی کاملاً پاک و خالص است و از این مواردی که در دنیای مادی میبینیم، به دور است.
هوش مصنوعی: در زندگی، مجاهد با تلاش و کوشش میتواند به درک عمیقتر و روشنتری از روح و مفهوم پاکی و خلوص برسد، و این درک برای او مانند یک پیروزی بزرگ و قابل مشاهده خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.