گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۷

 

بوی باغ و گلستان آید همیبوی یار مهربان آید همی
از نثار جوهر یارم مراآب دریا تا میان آید همی
با خیال گلستانش خارزارنرمتر از پرنیان آید همی
از چنین نجار یعنی عشق اونردبان آسمان آید همی
جوع کلبم را ز مطبخ‌های جانلحظه لحظه بوی نان آید همی
زان در و دیوارهای کوی دوستعاشقان را بوی جان آید همی
یک وفا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸۷

 

خسرو از مازندران آید همییا مسیح از آسمان آید همی
یا ز بهر مصلحت روح‌الامینسوی دنیا زان جهان آید همی
یا سکندر با بزرگان عراقسوی شرق از قیروان آید همی
«ریگ آموی و درازی راه اوزیر پامان پرنیان آید همی»
«آب جیحون از نشاط روی دوستاسب ما را تا میان آید همی»
رنج غربت رفت و تیمار سفر«بوی یار مهربان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بوی جوی مولیان آید همی

 

بوی جوی مولیان آید همییاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه اوزیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوستخنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا! شاد باش و دیر زیمیر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمانماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستانسرو سوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۴

 

نام تو چون بر زبان آید همی
آب حیوان در دهان آید همی
در تن مرده چه کار آید ز جان
در دل از یاد تو آن آید همی
در دل من آتش سودای تست
آب در چشمم از آن آید همی
خود مرا زآن چشم و روی از رو و چشم
آب رفت و خون روان آید همی
اشک من بر سوزن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۹۷

 

باد صبح از گلستان آید همی
یا زکوی دلستان آید همی
سوی من چون بوی رحمن از یمن
بوی آن جان جهان آید همی
می طپد دل چون جلاجل تا بگوش
بانگ زنگ کاروان آید همی
پیکرم شد چون هلال از انتظار
کان مه لاغر میان آید همی
از فراق آن لب یاقوت فام
خون دل از دیدگان آید همی
ناف آهو بوی مویش کی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی