گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱۳

 

ساقیا برخیز و می در جام کنوز شراب عشق دل را دام کن
نام رندی را بکن بر خود درستخویشتن را لاابالی نام کن
چرخ گردنده تو را چون رام شدمرکب بی‌مرکبی را رام کن
آتش بی‌باکی اندر چرخ زنخاک تیره بر سر ایام کن
مذهب زناربندان پیشه گیرخدمت کاووس و آذرنام کن


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱۸

 

مرغ خانه با هما پر وا مکنپر نداری نیت صحرا مکن
چون سمندر در دل آتش مرووز مری تو خویش را رسوا مکن
درزیا آهنگری کار تو نیستتو ندانی فعل آتش‌ها مکن
اول از آهنگران تعلیم گیرور نه بی‌تعلیم تو آن را مکن
چون نه‌ای بحری تو بحر اندرمشوقصد موج و غره دریا مکن
ور کنی پس گوشه کشتی بگیردست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۷

 

ساقیا برخیز و می در جام کندر خرابات خراب آرام کن
آتش ناپاکی اندر چرخ زنخاک تیره بر سر ایام کن
صحبت زنار بندان پیشه‌گیرخدمت جمشید آذرفام کن
با مغان اندر سفالی باده خوردست با زردشتیان در جام کن
چون ترا گردون گردان رام کردمرکب ناراستی را رام کن
نام رندی بر تن خود کن درستخویشتن را لاابالی نام کن
خویشتن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴

 

ای بت یغما دلم یغما مکنشادمان جان مرا شیدا مکن
روی خوب از چشم من پیدا مدارراز پنهان مرا پیدا مکن
ملک زیبایی مسلم شد تراشکر آنرا باز نازیبا مکن
در سر کبر و جفا هر ساعتیبا چو من سوداییی صفرا مکن
بدهم ار امروز جان خواهی زمنچون با جام می فردا مکن


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری