گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴

 

دلبری و بی‌دلی اسرار ماستکار کار ماست چون او یار ماست
نوبت کهنه فروشان درگذشتنوفروشانیم و این بازار ماست
نوبهاری کو جهان را نو کندجان گلزارست اما زار ماست
عقل اگر سلطان این اقلیم شدهمچو دزد آویخته بر دار ماست
آنک افلاطون و جالینوس ماستپرفنا و علت و بیمار ماست
گاو و ماهی ثری قربان ماستشیر گردونی به زیر بار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۹

 

عاشقی و بی‌وفایی کار ماستکار کار ماست چون او یار ماست
قصد جان جمله خویشان کنیمهر چه خویش ما کنون اغیار ماست
عقل اگر سلطان این اقلیم شدهمچو دزد آویخته بر دار ماست
خویش و بی‌خویشی به یک جا کی بودهر گلی کز ما بروید خار ماست
خودپرستی نامبارک حالتیستکاندر او ایمان ما انکار ماست
آنک افلاطون و جالینوس توستاز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲

 

عاشقی و بی نوایی کار ماستکار کار ماست چون او یار ماست
تا بود عشقت میان جان ماجان ما در پیش ما ایثار ماست
جان مازان است جان کو جان جان استجان ما بی فخر عشقش عار ماست
عشق او آسان همی پنداشتمسد ما در راه ما پندار ماست
کار ما چون شد ز دست ما کنونهرچه درد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار