آن نگار بی وفا گر یار ماست
از چه رو پیوسته در آزار ماست
او ز ما بیزار خوش در خواب صبح
در خیالش دیدهٔ بیدار ماست
ما تو را دلدار خود پنداشتیم
این همه اندیشه از پندار ماست
پیش تو اقرار کردم بندگی
این ستم بر جانم از اقرار ماست
میکشم جوری که نتوان باز گفت
چارهام خون خوردنست این کار ماست
هر گلی کاندر گلستان دیدهام
بی رخت در دیدهٔ جان خار ماست
ای دل مسکین مجوی از وی وفا
در جهان زیرا که او عیار ماست
گر سر یاری نداری باک نیست
هر که یار ما نباشد بار ماست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنجی که ناشی از عشق ناکام به معشوقهای بیوفاست، سخن میگوید. او با دلسوزی به احساس تنهایی و سردرگمی خود اشاره میکند و در مییابد که معشوق نه تنها وفاداری ندارد، بلکه او را در عذاب نگاه میدارد. شاعر با شفافیت و صراحت بیان میکند که تمام اندیشهها و آمال او، ناشی از خیالاتش است و این اقرار به عشق، در واقع به بار گرفتنی بیشتر منجر شده است. در نهایت، او نیرنگ و خیانت معشوق را پذیرفته و به دل خود میگوید که وفا را در این دنیا جستوجو نکند، چراکه بیوفایی او بخشی از ماهیت عشقاش است.
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق بیوفا دوست ماست، پس چرا همیشه ما را ناراحت میکند؟
هوش مصنوعی: او از ما دور است و در خواب صبح، در خیال خود تصویر بیدار ما را میبیند.
هوش مصنوعی: ما تو را محبوب خود میدانستیم و تمام این افکار و نگرانیها ناشی از خیالات و تصورات ماست.
هوش مصنوعی: من در برابر تو اعتراف کردم که این ظلم به جانم به خاطر اعتراف من است.
هوش مصنوعی: من به شکلی عمل میکنم که کسی نتواند راه حلی برای دردهایم پیدا کند، زیرا این زندگی ماست و ما باید با آن کنار بیاییم.
هوش مصنوعی: هر گلی که در باغستان دیدهام، بدون زیباییاش در چشم دل، به اندازهی یک خار به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: ای دل غمگین، به امید وفا از هیچکس در این دنیا نباش، زیرا او معیار و سنجش ماست.
هوش مصنوعی: اگر دوستی نداری، نگران نباش، هر کسی که دوست ما نیست، همچنان بخشی از بار ما را به دوش دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاشقی و بی نوایی کار ماست
کار کار ماست چون او یار ماست
تا بود عشقت میان جان ما
جان ما در پیش ما ایثار ماست
جان ما زان است جان ، کو جان ماست
[...]
دلبری و بیدلی اسرار ماست
کار کار ماست چون او یار ماست
نوبت کهنه فروشان درگذشت
نوفروشانیم و این بازار ماست
نوبهاری کو جهان را نو کند
[...]
عاشقی و باده نوشی کار ماست
نقل بزم عاشقان گفتار ماست
همدم جامیم و با ساقی حریف
هر کجا رندی بیابی یار ماست
بلبل مستیم در گلزار عشق
[...]
پیشهٔ ما عشق و رندی کار ماست
نیکنامی ننگ ما و عار ماست
ما امانتدار عشقیم از ازل
آنچه گردون برنتابد بار ماست
آنچه گرمای قیامت نام اوست
[...]
تا شد او بت، بت پرستی کار ماست
روی او بت موی او زنار ماست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.