گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱

 

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استیا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسدهر دلی از حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرفصد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوستتاج خورشید بلندش خاک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۱

 

خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است
از مکان ها دزد را دایم کمینگه مطلب است
گوشه گیران زود در دلها تصرف می کنند
بیشتر دل می برد خالی که در کنج لب است
دست خالی برنمی گردد دعای نیمشب
چون شود معشوق نو خط، وقت عرض مطلب است
حسن خصم شوخ چشمان است و یار عاجزان
آفتاب ذره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۳

 

آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است
جان من از مهر و ماه روش هر دم در تب است
رشک عناب است یا خود پسته خندان او
سیب سیمین است خود یا آن ترنج غبغب است
باز ابر چشم من بسیار باران شد، مگر
ماه خرمن سوز من امشب به قلب عقرب است؟
بس که فریادم شب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶

 

تا بدیدم حلقه زلف تو، روز من، شب است
تا ببوسیدم سر کوی تو، جانم بر لب است
یا رب! آن ابرو، چه محرابی است کز سودای او؟
در زوایای فلک، پیوسته یارب یارب، است
پیش عکس عارضت، میرم که شمع از غیرتش
هر شبی تا روز‌گاهی در عرق، گه در تب است
آفتابی، امشبم، در خانه طالع می‌شود
گوییا در خانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷

 

بازگردون در عبیرافشانی زلف شب است

سرمهٔ‌خط‌که امشب نور چشم‌کوکب است

تشنگان وادی امید را ترکن لبی

ای‌که‌جوش‌چشمهٔ‌خضرت‌به‌چاه‌غبغب است

یاد زلفت‌گر نباشد دل تپش آواره نیست

طایر ما را پریشانی ز پرواز شب است

مدت بیماری امکان‌که نامش زندگی‌ست

یک‌نفس تحریک‌نبض وی‌شررگرد تب است

هرکه را دیدیم درس وحشت ازبر می‌کند

مخمل آفاق طفلان جنون‌را مکتب است

جان بیرنگی‌ست هرکس بگذرد از قید جسم

ناله چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی