شیشه هم بزمست با او، ساغرش هم مشرب است
ای دل ارخون در جگر داری برای امشب است
دست و پایی میتوان زد مطلب دل گر یکی است
این دل بیدست و پا سردرگم صد مطلب است
وعدة پابوست از بس عقدهام بر عقده ریخت
جان گره گردید چون تبخاله اینک بر لب است
روز وصل دوستداران میکشد آخر به هجر
آفتاب صبح هر جا میرود رو در شب است
دیدهام فیّاض تا در پیچش آن موی میان
هر سر مو بر تنم در پیچش تاب و تب است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و هوای دلش در یک شب بزم میپردازد. او از عشق و دلتنگی در این شب سخن میگوید و مینویسد که دلش درگیر احساسات مختلف است. به رغم تلاشش برای آرامش، او احساس میکند که مشکلات و عقدهها بر روحش چیره شدهاند و در پی اتصال به معشوق، بهویژه در سایه دوری و هجران، دچار سردرگمی است. در نهایت، شاعر زیبایی و جذابیت معشوق را با اشاره به موهایش و تاثیر آن بر بدنش توصیف میکند و تب و تاب ناشی از عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه شیشه و جام شراب نیز به خاطر حضور معشوق در جمع، زیبا و دلنواز شدهاند. ای دل، اگر غم و درد نیز در دل داری، امشب این احساسات را کنار بگذار و از لحظه لذت ببر.
هوش مصنوعی: اگر دل آدم یکی باشد و با هدفی مشخص حرکت کند، میتواند با تمرکز به پیش برود. اما وقتی دل سردرگم و بدون هدف باشد، مانند دستان و پاهایی بیفایده میشود و به جای پیشرفت، به هزار و یک موضوع مختلف فکر میکند و نمیتواند راه خود را پیدا کند.
هوش مصنوعی: چون دل شازده شده است پر از درد و عذاب، احساس میکنم که مشکلاتم به هم گره خوردهاند و حالا به مرحلهای رسیدهام که نزدیک است از حد تحمل خارج شوم.
هوش مصنوعی: در روزی که عاشقان به وصال محبوب میرسند، در نهایت باز هم دوری و جدایی از عشق مانند طلوع آفتاب در صبح، زندگی را به تاریکی میکشاند، چرا که هر جا که میروند، هنوز سایه شب بر زندگیشان حکمفرماست.
هوش مصنوعی: من فردی را دیدهام که بخشنده و سخاوتمند است، و در حالتی که موی او به کناری پیچیده شده، هر تار موی او مانند دمی لطیف و زیبا بر تنم تأثیر میگذارد و حس و حال عجیبی را به من منتقل میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است
جان من از مهر و ماه روش هر دم در تب است
رشک عناب است یا خود پسته خندان او
سیب سیمین است خود یا آن ترنج غبغب است
باز ابر چشم من بسیار باران شد، مگر
[...]
تا بدیدم حلقه زلف تو، روز من، شب است
تا ببوسیدم سر کوی تو، جانم بر لب است
یا رب! آن ابرو، چه محرابی است کز سودای او؟
در زوایای فلک، پیوسته یارب یارب، است
پیش عکس عارضت، میرم که شمع از غیرتش
[...]
با رخ و زلف تو دل را روز بازار امشب است
تا درین سودا برآید جان شیرین بر لب است
در سر زلف تو دلهای پریشان جمع شد
حلقه حلقه هر شبی فریاد یارب یارب است
خواست تا از ماه رویت چرخ تابد روی مهر
[...]
آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
یا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکرِ یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
[...]
گرچه ابر زندگی جان بخش و صافی مشرب است
بی دهانت آب خضر از جانب او با لب است
تا پدید آمد ز رویت زلف اشک افشان شدیم
شب چو پیدا می شود گاهِ طلوع کوکب است
گر مزید حسن خواهی زلف را کوته مساز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.