گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲

 

ای تماشاگه جان بر طرف لاله‌ستان تومطلع خورشید زیر زلف مه جولان تو
تا نهادی حسن را دار الخلافه زیر زلفهست دار الملک فتنه در سر مژگان تو
حلق خلقی را به طوق شوق تو در بند کردزلف مشک افشان شهر آشوب مه چوگان تو
ای به خوان زلف تو یوسف طفیلی آمدهکیست کو بی‌خون دل یک لقمه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۷

 

ای خدا شرمنده‌ام از کثرت احسان تو

شرم بر شرمم فزاید چون کنم عصیان تو

گر ببخشائی گناهان مرا از فضل خود

آب گردم از خجالت بر در غفران تو

ور حساب من کنی ای وای من ای وای من

کی تن و جان من آرد طاقت نیران تو

گاه گویم شاید این ذره نیاید در حساب

چون کنم با ذره دارد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۹

 

لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
این یکی حیران من میگشت و آن حیران تو
دامن خود را بکش امروز از دست رقیب
ورنه چون فردا شود دست من و دامان تو
زخم پیکان ترا مرهم چرا باید نهاد؟
گر کسی مرهم نهد، باری، هم از پیکان تو
کی ز میدان تو برخیزم؟ که بعد از کشتنم
گرد من هم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۴

 

فتنه‌ای هر لحظه برمی‌خیزد از مژگان تو
آسمان از فتنه معزول است در دوران تو
من که می‌گردم ز دور، آسوده نگذارد مرا
حال چشمت چیست یا رب پهلوی مژگان تو
کی گرفتار غمت فارغ بود، در خاک هم
بگسلد پیوند جان و نگسلد پیمان تو
دست من باد از گریبان پاره کردن بی‌نصیب
گر شود کوته به صد شمشیر از دامان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی