گنجور

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰

 

آن کمان ابرو کند چون میل تیرانداختنناوک او را نشان می‌باید از جان ساختن
سروران چون گو به پای توسنش بازند سرچون کند آن شهسوار آهنگ چوگان باختن
داد مظلومان بده تا چند ای بیدادگررخش بیداد و ستم بر دادخواهان تاختن
باغبان پرداخت گلشن را، اکنون باید به میدر چمن ز آیینهٔ دل زنگ غم پرداختن
سازگاری چون ندارد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷

 

ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختنکمترین بازی سوار از پشت زین انداختن
غمزه‌ات شغل آن قدر دارد که در صید افکنیمی‌تواند کم به بسمل ساختن پرداختن
هرکه را زخمی زدی سر در قفای او منهصید ناوک خورده را در پی چه لازم تاختن
کام جویان را مده در بزم جای ماه که هستنقد عصمت باختن عشق از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۸

 

کی تواند هرکس از خود عاشقی بر ساختن
لافِ مُشتاقی زدن معشوق را نشناختن
شرطِ شوقِ دوستانِ بی‌غرض دانی که چیست
نام و ننگ و مال و ملک و جسم و جان درباختن
بی‌خبر تا کی زهستی لاف دین‌داری زدن
بی‌نشان تا کی ز معنی تیغِ دعوی آختن
تا کلاهِ کبر و نازِ خواجگی ننهی ز سر
در صف عشّاق گردن کی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری