گنجور

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۲ - وصف بهار و مدح منصور بن سعید

 

باد همچون عرضت ایمن از حوادث جان تو

دولت تو محکم و پاکیزه چون ایمان تو

چرخ در حکم تو و ایام دو پیمان تو

کوکب برتر فرود کنگره ایوان تو

مسعود سعد سلمان
 

سنایی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۱ - ترکیب بند موشح در مدح خواجه امام محمد بن محمد

 

دل نگیرد بوی ایمان تا نباشد آن تو

لب نیاید بوی جنت تا نیابد خوان تو

وقتها آنروز خوش گردد که بخرامی به درس

یک جهان در گیرد از یک لفظ در باران تو

لون دشمن همچو زر گردد به غزنین چون به بلخ

[...]

سنایی غزنوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲

 

ای تماشاگه جان بر طرف لاله‌ستان تو

مطلع خورشید زیر زلف مه جولان تو

تا نهادی حسن را دار الخلافه زیر زلف

هست دار الملک فتنه در سر مژگان تو

حلق خلقی را به طوق شوق تو در بند کرد

[...]

خاقانی شروانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۹

 

لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو

این یکی حیران من میگشت و آن حیران تو

دامن خود را بکش امروز از دست رقیب

ورنه چون فردا شود دست من و دامان تو

زخم پیکان ترا مرهم چرا باید نهاد؟

[...]

هلالی جغتایی
 

ابوالحسن فراهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲

 

خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو

عالمی حیران من باشند و من حیران تو

یا مرو یا دل که خون کردی مبر تا شام غم

گریه سیری توانم کرد در هجران تو

گریه کردم عمرها بی منت لخت جگر

[...]

ابوالحسن فراهانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۶۸

 

ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو

صبح عید نیک بختان چهره خندان تو

گر چه دارد عید از قربانیان حیران بسی

می شود چون دیده قربانیان حیران تو

جای بر خوبان شده است از شوکت حسن تو تنگ

[...]

صائب تبریزی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۴

 

فتنه‌ای هر لحظه برمی‌خیزد از مژگان تو

آسمان از فتنه معزول است در دوران تو

من که می‌گردم ز دور، آسوده نگذارد مرا

حال چشمت چیست یا رب پهلوی مژگان تو

کی گرفتار غمت فارغ بود، در خاک هم

[...]

قدسی مشهدی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۷

 

ای خدا شرمنده‌ام از کثرت احسان تو

شرم بر شرمم فزاید چون کنم عصیان تو

گر ببخشائی گناهان مرا از فضل خود

آب گردم از خجالت بر در غفران تو

ور حساب من کنی ای وای من ای وای من

[...]

فیض کاشانی
 

قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۱۸

 

ای امید ناامیدان ای پناه بیکسان

ناامید و بیکسم دست من و دامان تو

ای تو آن دریای بی‌پایان که در هم بشکند

نه سفینهٔ آسمان را موج یک طوفان تو

جون شوی در طی اسرار دو عالم گرم‌سیر

[...]

قاآنی