فردوسی » شاهنامه » داستان اکوان دیو » داستان اکوان دیو
بدانست رستم که آن نیست گور
ابا او کنون چاره باید نه زور
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱۱ - خواستگاری اهرن از دختر کهتر قیصر، شرط اژدهای سقیلا و چارهجویی از میرین و هیشوی
یکی برز کوهست از ایدر نه دور
همه جای خوردن گه کام و سور
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۸ - سخن دقیقی: رسیدن پاسخ گشتاسپ به ارجاسپ و لشکرکشی عظیم توران به ایران
فرود آمدند از چمنده ستور
شکسته دل و چشمها گشته کور
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۶ - سخن دقیقی: حملهٔ اسفندیار و سوگ بستور بر پیکر زریر
پس آن شاهزاده برانگیخت بور
همی کشت گرد و همی کرد شور
فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۷ - هشدار گرگسار از راه روییندژ، خشم اسفندیار بر پند بازگشت، و رهایی سپاه از برف سه روزه
به منزل که انگیزد این بار شور
بود آب و جای گیای ستور
فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۷ - هشدار گرگسار از راه روییندژ، خشم اسفندیار بر پند بازگشت، و رهایی سپاه از برف سه روزه
که با دژ چه کردم به دستان و زور
به نام خداوند کیوان و هور
فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۷ - هشدار گرگسار از راه روییندژ، خشم اسفندیار بر پند بازگشت، و رهایی سپاه از برف سه روزه
چنین داد پاسخ کز ایدر ستور
نیابد مگر چشمهٔ آب شور
فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۱۴ - نامهٔ اسفندیار به گشتاسپ پس از پیروزی و پاسخ شاه
خداوند کیوان و ناهید و هور
خداوند پیل و خداوند مور
فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۱۵ - سوزاندن روییندژ، آوردن گنج و اسیران ارجاسپ و جشن بازگشت اسفندیار نزد گشتاسپ
می خسروانی به جام بلور
گسارنده می داد رخشان چو هور
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۴ - فرمان گشتاسپ به بستن رستم در برابر تاج، اعتراض اسفندیار و بازگشت غمگین او
به دادار گیتی که او داد زور
فروزندهٔ اختر و ماه و هور
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۹ - آمدن بهمن به نخچیرگاه رستم، دور انداختن سنگ به پاشنه، بزم گور و پیام اسفندیار
نجنبید رستم نه بنهاد گور
زواره همی کرد ازان گونه شور
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۹ - آمدن بهمن به نخچیرگاه رستم، دور انداختن سنگ به پاشنه، بزم گور و پیام اسفندیار
بزد پاشنه سنگ بنداخت دور
زواره برو آفرین کرد و پور
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۰ - پاسخ رستم به اسفندیار: پند پرهیز از آز، دعوت به بزم و تن ندادن به بند
گرامی کن ایوان ما را به سور
مباش از پرستندهٔ خویش دور
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۰ - پاسخ رستم به اسفندیار: پند پرهیز از آز، دعوت به بزم و تن ندادن به بند
برآساید از رنج مرد و ستور
دل دشمنان گردد از رشک کور
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۲ - هماوردی تنهای رستم و اسفندیار بر لب هیرمند، پیمان بیمدد و شکستن نیزه و تیغ و گرز
بسان پلنگی که بر پشت گور
نشیند برانگیزد از گور شور
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۸ - تیر گز بر چشم اسفندیار، افتادن رویینتن و گفتگوی واپسین با رستم
همی گفت کای پاک دادار هور
فزایندهٔ دانش و فر و زور
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۳ - چاههای حربهدار نخچیرگاه کابل، پوزش ساختگی شاه و فرو افتادن رستم و رخش
به خاشاک کرده سر چاه کور
که مردم ندیدی نه چشم ستور
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۳ - چاههای حربهدار نخچیرگاه کابل، پوزش ساختگی شاه و فرو افتادن رستم و رخش
همه دشت غرمست و آهو و گور
کسی را که باشد تگاور ستور
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۳ - چاههای حربهدار نخچیرگاه کابل، پوزش ساختگی شاه و فرو افتادن رستم و رخش
ز گفتار او رستم آمد به شور
ازان دشت پرآب و نخچیرگور
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود » بخش ۸ - یاریخواهی دارا از فور، رزمگریزی ایرانیان و کشته شدن شاه به دست جانوشیار
چو یاور نبودش ز نزدیک و دور
یکی نامه بنوشت نزدیک فور
