فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۶
به دریا سر ماهیان برفروخت
هماندر هوا پر کرگس بسوخت
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۶
ز مجمر یکی آتشی برفروخت
به بالای آن پر لختی بسوخت
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۴
درخت و برادر بهم بر بدوخت
به هنگام رفتن دلش برفروخت
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۶
به کردار کوه آتشی برفروخت
شغاد و چنار و زمین را بسوخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود » بخش ۴
به کردار کوه آتشی برفروخت
بسی عود و با مشک و عنبر بسوخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی داراب دوازده سال بود » بخش ۴
بشد ناخوشی بوی و کامش بسوخت
به کردار دیبا رخش برفروخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود » بخش ۶
کسی گوید آتش زبانش نسوخت
به چاره بد از تن بباید سپوخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۶
پر از خورد و داد و خرید و فروخت
تو گفتی زمان چشم ایشان بدوخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۲
ورا جان و دل بر برادر بسوخت
به کردار آتش رخش برفروخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۳
که مهمان به چرم خر اندر که دوخت
که بازار کین کهن برفروخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۴
سر و گوش و پایش به پیکان بدوخت
بدان آهو آزاده را دل بسوخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۶
بزد تیر و پهلوش با دل بدوخت
دل شیر ماده بدوبر بسوخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۳
نر و ماده را هر دو بر هم بدوخت
دل لشکر از زخم او بر فروخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۲۲
دل شاه بهرام زیشان بسوخت
به دست خرد چشم خشمش بدوخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۶
به پولاد پیکان دهانش بدوخت
همی خار زان زهر او برفروخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱ - آغاز داستان
شما را دل از مهر ما برفروخت
دل و چشم دشمن به ما بربدوخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۴ - داستان مهبود با زروان
ازان تازی اسبان دلش برفروخت
به مهبود بر جای مهرش بسوخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۷ - داستان طلخند و گو
به طلخند هرچند جانش بسوخت
ز خشم او دو چشم خرد رابدوخت
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۷ - داستان طلخند و گو
همه کاخ وتاج بزرگی بسوخت
ازان پس بلند آتشی برفروخت
