بخش ۲۶ - آمدن سیمرغ به خواندن زال، درمان رستم و رخش و نمودن راز تیر گز
ببودند هر دو بران رای مند
سپهبد برآمد به بالا بلند
از ایوان سه مجمر پر آتش ببرد
برفتند با او سه هشیار و گرد
فسونگر چو بر تیغ بالا رسید
ز دیبا یکی پر بیرون کشید
ز مجمر یکی آتشی برفروخت
به بالای آن پر لختی بسوخت
چو پاسی ازان تیره شب درگذشت
تو گفتی چو آهن سیاه ابر گشت
همانگه چو مرغ از هوا بنگرید
درخشیدن آتش تیز دید
نشسته برش زال با درد و غم
ز پرواز مرغ اندر آمد دژم
بشد پیش با عود زال از فراز
ستودش فراوان و بردش نماز
به پیشش سه مجمر پر از بوی کرد
ز خون جگر بر دو رخ جوی کرد
بدو گفت سیمرغ شاها چه بود
که آمد ازین سان نیازت به دود
چنین گفت کاین بد به دشمن رساد
که بر من رسید از بد بدنژاد
تن رستم شیردل خسته شد
ازان خستگی جان من بسته شد
کزان خستگی بیم جانست و بس
بران گونه خسته ندیدست کس
همان رخش گویی که بیجان شدست
ز پیکان تنش زار و بیجان شدست
بیامد برین کشور اسفندیار
نکوبد همی جز در کارزار
نجوید همی کشور و تاج و تخت
برو بار خواهد همی با درخت
بدو گفت سیمرغ کای پهلوان
مباش اندرین کار خستهروان
سزد گر نمایی به من رخش را
همان سرفراز جهانبخش را
کسی سوی رستم فرستاد زال
که لختی به چاره برافراز یال
بفرمای تا رخش را همچنان
بیارند پیش من اندر زمان
چو رستم بران تند بالا رسید
همان مرغ روشندل او را بدید
بدو گفت کای ژنده پیل بلند
ز دست که گشتی بدین سان نژند
چرا رزم جستی ز اسفندیار
چرا آتش افگندی اندر کنار
بدو گفت زال ای خداوند مهر
چو اکنون نمودی بما پاک چهر
گر ایدونک رستم نگردد درست
کجا خواهم اندر جهان جای جست
همه سیستان پاک ویران کنند
به کام دلیران ایران کنند
شود کنده این تخمهٔ ما ز بن
کنون بر چه رانیم یکسر سخن
نگه کرد مرغ اندران خستگی
بدید اندرو راه پیوستگی
ازو چار پیکان به بیرون کشید
به منقار از ان خستگی خون کشید
بران خستگیها بمالید پر
هم اندر زمان گشت با زیب و فر
بدو گفت کاین خستگیها ببند
همی باش یکچند دور از گزند
یکی پر من تر بگردان به شیر
بمال اندران خستگیهای تیر
بران همنشان رخش را پیش خواست
فرو کرد منقار بر دست راست
برون کرد پیکان شش از گردنش
نبد خسته گر بسته جایی تنش
همانگه خروشی برآورد رخش
بخندید شادان دل تاجبخش
بدو گفت مرغ ای گو پیلتن
توی نامبردار هر انجمن
چرا رزم جستی ز اسفندیار
که او هست رویینتن و نامدار
بدو گفت رستم گر او را ز بند
نبودی دل من نگشتی نژند
مرا کشتن آسانتر آید ز ننگ
وگر بازمانم به جایی ز جنگ
چنین داد پاسخ کز اسفندیار
اگر سر بجا آوری نیست عار
که اندر زمانه چنویی نخاست
بدو دارد ایران همی پشت راست
بپرهیزی از وی نباشد شگفت
مرا از خود اندازه باید گرفت
که آن جفت من مرغ با دستگاه
به دستان و شمشیر کردش تباه
اگر با من اکنون تو پیمان کنی
سر از جنگ جستن پشمان کنی
نجویی فزونی به اسفندیار
گه کوشش و جستن کارزار
ور ایدونک او را بیامد زمان
نیندیشی از پوزش بیگمان
پسانگه یکی چاره سازم ترا
به خورشید سر برفرازم ترا
چو بشنید رستم دلش شاد شد
از اندیشهٔ بستن آزاد شد
بدو گفت کز گفت تو نگذرم
وگر تیغ بارد هوا بر سرم
چنین گفت سیمرغ کز راه مهر
بگویم کنون باتو راز سپهر
که هرکس که او خون اسفندیار
بریزد ورا بشکرد روزگار
همان نیز تا زنده باشد ز رنج
رهایی نیابد نماندش گنج
بدین گیتیش شوربختی بود
وگر بگذرد رنج و سختی بود
شگفتی نمایم هم امشب ترا
ببندم ز گفتار بد لب ترا
برو رخش رخشنده را برنشین
یکی خنجر آبگون برگزین
چو بشنید رستم میان را ببست
وزان جایگه رخش را برنشست
به سیمرغ گفت ای گزین جهان
چه خواهد برین مرگ ما ناگهان
جهان یادگارست و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز مردمی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست
کجا شد فریدون و هوشنگ شاه
که بودند با گنج و تخت و کلاه
برفتند و ما را سپردند جای
جهان را چنین است آیین و رای
همی راند تا پیش دریا رسید
ز سیمرغ روی هوا تیره دید
چو آمد به نزدیک دریا فراز
فرود آمد آن مرغ گردنفراز
به رستم نمود آن زمان راه خشک
همی آمد از باد او بوی مشک
بمالید بر تارکش پر خویش
بفرمود تا رستم آمدش پیش
گزی دید بر خاک سر بر هوا
نشست از برش مرغ فرمانروا
بدو گفت شاخی گزین راستتر
سرش برترین و تنش کاستتر
بدان گز بود هوش اسفندیار
تو این چوب را خوار مایه مدار
بر آتش مرین چوب را راست کن
نگه کن یکی نغز پیکان کهن
بنه پر و پیکان و برو بر نشان
نمودم ترا از گزندش نشان
چو ببرید رستم تن شاخ گز
بیامد ز دریا به ایوان و رز
بران کار سیمرغ بد رهنمای
همی بود بر تارک او به پای
بدو گفت اکنون چو اسفندیار
بیاید بجوید ز تو کارزار
تو خواهش کن و لابه و راستی
مکوب ایچ گونه در کاستی
مگر بازگردد به شیرین سخن
بیاد آیدش روزگار کهن
که تو چند گه بودی اندر جهان
به رنج و به سختی ز بهر مهان
چو پوزش کنی چند نپذیردت
همی از فرومایگان گیردت
به زه کن کمان را و این چوب گز
بدین گونه پرورده در آب رز
ابر چشم او راست کن هر دو دست
چنانچون بود مردم گزپرست
زمانه برد راست آن را به چشم
بدانگه که باشد دلت پر ز خشم
تن زال را مرغ پدرود کرد
ازو تار وز خویشتن پود کرد
ازان جایگه نیکدل برپرید
چو اندر هوا رستم او را بدید
یکی آتش چوب پرتاب کرد
دلش را بران رزم شاداب کرد
یکی تیز پیکان بدو در نشاند
چپ و راست پرها بروبر نشاند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
زال سیمرغ رستم اسفندیار فریدون (اشاره) هوشنگ (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان رستم و اسفندیار، زال به خاطر بیماری و خستگی رستم و رخش نگران است. سیمرغ با پیامی به زال میآید و او را از خطرهای پیش رو آگاه میکند. سیمرغ به رستم میگوید که باید با اسفندیار بجنگد و او را از کشتن دشمن نترساند. رستم، پس از گفتوگوی دلگرمکننده با سیمرغ، تصمیم میگیرد که برای نبرد آماده شود و به آتش زدن یک چوب گز برای تقویت روحیه خود میپردازد. سیمرغ به او میآموزد که چگونه با کمان و پیکان به درستی مبارزه کند و از زال نیز خداحافظی میکند. در پایان، رستم بر رخش سوار میشود تا برای نبرد با اسفندیار آماده شود.
هوش مصنوعی: زال و رستم به فکر و تدبیر به سر میبرند و سپهبد (مثل رستم) به سوی مکان بلندی میرود.
هوش مصنوعی: از ایوان سه آتشدان پر از آتش برداشتند و سه نفر آگاه و باتجربه نیز با او رفتند.
هوش مصنوعی: فنونگر (جادوگر) وقتی به بالای تیغ (شمشیر) رسید، یک پَر از دیبای (پارچهٔ نازک و گرانقیمت) بیرون آورد.
هوش مصنوعی: از آتشگاهی (مجمر) شعلهای بلند کرد و بر روی پر (پرندگانی که در آنجا بودند) آن شعله موجب سوختن و سوزاندن بخشی از پر شد.
هوش مصنوعی: وقتی بخشی از آن شب تار سپری شد، انگار که آهن سیاه، ابرها هم بود.
هوش مصنوعی: در همان لحظه که مرغ (سیمرغ) از آسمان نگاه کرد، درخشش آتش تند را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: زال در حالی که غمگین و دردمند نشسته بود، به خاطر پرواز آن مرغ (سیمرغ) احساس ناامیدی و اندوه میکند.
هوش مصنوعی: زال به خاطر زحماتش و مقام بلندش نزد خداوند، به پیش آمد و عود (بخور) آورد و او را بسیار ستایش کرد و برایش دعا و نیایش کرد.
هوش مصنوعی: او (سیمرغ) سه مجمر پر از بوی خوش را پیش زال آماده کرد که از خون جگر بر دو رخ او جاری شده بود.
هوش مصنوعی: سیمرغ به زال (پدر رستم) میگوید: ای پادشاه، چه چیزی باعث شد که چنین نزد تو بیایم و نیاز تو را به آتش (دود) بکاوم؟
هوش مصنوعی: سیمرغ میگوید که این بدی ای که بر من وارد شده، به دشمن نیز خواهد رسید، همانطور که به من رسید و بر اثر بدکرداری غیرنیکنهاد (بدنژاد) به این وضعیت دچار شدم.
هوش مصنوعی: بدن رستم، دلیر و قهرمان، به خاطر خستگی به شدت آسیب دیده و روح او نیز از این خستگی و ناامیدی در قید و بند شده است.
هوش مصنوعی: بخاطر خستگی و ناتوانی رستم، جان او در خطر افتاده و هیچکس تاکنون چنین خستگیای را تجربه نکرده است.
هوش مصنوعی: رخش، اسب معروف رستم، به گونهای نشان داده شده که گویی بر اثر تیر پیکانی، بیجان و زار شده است و حالتی ناتوان دارد.
هوش مصنوعی: اسفندیار به این سرزمین آمد و تصمیم ندارد جز در میدان جنگ، فعالیت دیگری داشته باشد.
هوش مصنوعی: اسفندیار نمیخواهد به دنبال کشور و تاج و تخت برود، بلکه بار و مسئولیتش را با خود به دوش میکشد؛ به مانند درختی که ریشهاش به زمین فرو رفته و بار خود را تحمل میکند.
هوش مصنوعی: سیمرغ به رستم میگوید که ای پهلوان، در این کار ناامید و خسته نباش.
هوش مصنوعی: حق داری اگر به من رخش، که همانطور که در دنیا مشهور و سربلند است، توجه کنی.
هوش مصنوعی: کسی نزد رستم، زال را فرستاد تا برای بهبود حال او، کمی به مداوا و بالا بردن یال (دستکم در معنای توجه به آن) بپردازد.
هوش مصنوعی: خولان زال از رستم میخواهد که به او دستور دهد تا اسبش رخش را به حضورش بیاورند.
هوش مصنوعی: زمانی که رستم بر اسب تند و تیز خود به بالا رسید، آن سیمرغ روشندل او را دید.
هوش مصنوعی: سیمرغ به رستم میگوید: ای رستم، که به خاطر این زخمها و شکستهایت اینگونه نزار و بیمار شدهای، چرا به این حال دچار گشتی؟
هوش مصنوعی: چرا از جنگ با اسفندیار گریختی و چرا آتش در کنار خود روشن کردی؟
هوش مصنوعی: زال به رستم میگوید: ای خداوند محبت و عشق، اکنون که تو با چهرهای پاک و زیبا بر ما ظاهر شدی.
هوش مصنوعی: اگر رستم به این شکل نادرست شود، پس در کجا باید در جهان به دنبال مکان دیگری بگردم؟
هوش مصنوعی: تمام سرزمین سیستان را ویران میکنند؛ این کار را برای ارضای خواستههای دلیران ایران انجام میدهند.
هوش مصنوعی: تخمهٔ ما که منظور نسل و نژاد ماست، از ریشهاش کنده خواهد شد و حالا باید بگوییم در این باره چه کار کنیم.
هوش مصنوعی: مرغ، خستگی رستم را دید و متوجه شد که چگونه میتوان او را به پیوند و ارتباطی جدید راهنمایی کرد.
هوش مصنوعی: سیمرغ از رستم چهار پیکان (تیر) را با منقار خود بیرون کشید و از آن خستگی، خون را خارج کرد.
هوش مصنوعی: زال به رستم و رخش گفت که بر خستگیها دست بکشید و خود را با پرهای سیمرغ نوازش کنید؛ در همان زمان، رستم و رخش به زیبایی و طراوت بازگشتند.
هوش مصنوعی: زال به رستم میگوید که این خستگیها را کنار بگذار و برای مدتی از آسیب یا گزند دور باش.
هوش مصنوعی: یکی از پرهای خود را به شیر بمال تا خستگیهای ناشی از تیر بهبود یابد.
هوش مصنوعی: سیمرغ، پرندهای بزرگ و باهوش، برای کمک به رستم بنابراین آماده میشود که به رخش، اسب او، نزدیک شده و نوک خود را بر دست راست رستم میزند تا او را آرام کند و یاری دهد.
هوش مصنوعی: شش پیکان را از گردن رخش بیرون آورد و اگر هم جایی به تنش فشار وارد شده بود، خسته و آسیبدیده نبود.
هوش مصنوعی: در همان لحظه، رخش (اسب رستم) صدایی بلند سر داد و با خوشحالی و شادی، دل تاجبخش (زرینتاج رستم) را شاد کرد.
هوش مصنوعی: به او (رستم) گفت سیمرغ: ای پهلوان، تو در میان هر جمعیتی که نامی دار، شناخته شدهای.
هوش مصنوعی: چرا به جنگ با اسفندیار رفتی، در حالی که او مردی است نامدار و دارای جسمی ناگسستنی؟
هوش مصنوعی: رستم به اسفندیار میگوید اگر تو از بندها آزاد بودی، دل من ناراحت نمیشد.
هوش مصنوعی: برای من کشتن در میدان جنگ آسانتر است تا اینکه بخواهم به خاطر ننگ زنده بمانم و از مبارزه فرار کنم.
هوش مصنوعی: او به اسفندیار پاسخ میدهد که اگر در این موقعیت سر خود را حفظ کنی، ننگی نیست و این کار عیبی ندارد.
هوش مصنوعی: در دوران خود کسی مانند اسفندیار پیدا نمیشود که ایران را اینگونه پشتیبانی کند و با قدرت و شجاعتش از آن دفاع کند.
هوش مصنوعی: از او دوری کن، زیرا شگفتی ندارد. باید از خودت، یعنی از اندازه و حد خود، آگاه باشی.
هوش مصنوعی: او میگوید که پرندهای که همسر اوست، با سلاح و شمشیر او را به نابودی کشانده و از پای درآورده است.
هوش مصنوعی: اگر اکنون به من قرار و پیمانی بدهی، از جنگ دست خواهی کشید و از این کار پشیمان خواهی شد.
هوش مصنوعی: اسفندیار دیگر به دنبال پیروزی و برتری بر رستم نیست و اکنون مشغول تلاش و کوشش برای جنگ و مبارزه است.
هوش مصنوعی: اگر اینطور باشد که او زمانی بیاید، بدون شک از پوزش و عذرخواهی نخواهد اندیشید.
هوش مصنوعی: سپس من برای تو، چارهای پیدا میکنم و تو را به بالای خورشید میرسانم.
هوش مصنوعی: وقتی رستم این را شنید، دلش شاد شد و از فکر به بند کشیدن آزاد گشت.
هوش مصنوعی: من از گفتن تو نمیگذرم و اگر تیری هم از آسمان بر سرم فرود آید.
هوش مصنوعی: سیمرغ گفت: اکنون به دلیل محبت و دوستیام، رازی از آسمان را به تو میگویم.
هوش مصنوعی: هر کسی که خون اسفندیار را بریزد، روزگار به او خیری نرساند و او را از نعمتها محروم کند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که کسی زنده است، از رنج و آزار رهایی نخواهد یافت و هیچ گنجی برای او نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: شاید که به خاطر این وضعیت ناخوشایند و بدبیاری است که او با درد و رنج مواجه است، و اگر این وضعیت بگذرد، همچنان سختیها ادامه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: امشب من چنان تعجب میکنم که برای تو صحبتهای زشت و ناراحتکننده را از دهانت بند میآورم.
هوش مصنوعی: به رخش زیبا سوار شو و یک خنجر سرخ رنگ انتخاب کن.
هوش مصنوعی: وقتی رستم صدای میان (دشت یا میدان) را شنید، خود را به آنجا رسانید و از آنجا رخش را سوار کرد.
هوش مصنوعی: رستم به سیمرغ میگوید: ای موجود برتر، بگو که چه چیز در این دنیا موجب مرگ ناگهانی ما خواهد شد؟
هوش مصنوعی: دنیا یادگار ماست و ما در آن رفتنی هستیم؛ در این دنیا چیزی باقی نمیماند جز نام و یاد نیک انسانها.
هوش مصنوعی: اگر به نام نیک بمیرم، این امر جایز است و باید نامی از من باقی بماند، زیرا تن من بعد از مرگ از بین میرود.
هوش مصنوعی: فریدون و هوشنگ، شاهانی بزرگ و معروف بودند که با ثروت و قدرت خود، صاحب تخت و تاج و مقام بودند. حالا پرسش این است که آنها کجا رفتند و چه بر سرشان آمد؟
هوش مصنوعی: فریدون و هوشنگ شاه رفتند و ما را در این دنیا تنها گذاشتند. رسم و قانون زندگی چنین است که بزرگترها میروند و ما باقی میمانیم.
هوش مصنوعی: او (رستم) تا اینکه به دریا رسید، دید که سیمرغ در هوا ظاهر شده و چهرهاش تیره است.
هوش مصنوعی: سیمرغ به نزد دریا رسید و در ارتفاع به پایین آمد.
هوش مصنوعی: سیمرغ در آن زمان به رستم نشان داد که راهی خشک وجود دارد و از بادی که میوزد بوی خوش مشک به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: سیمرغ پر و تار خود را بر تیر رستم مالید و دستور داد تا رستم به سمت او بیاید.
هوش مصنوعی: سیمرغ، مرغی فرمانروای آسمان، بر خاک نشسته و سرش را به سوی آسمان بلند کرده است و این وضعیت، نشاندهندهٔ توجه و احترام او به رستم است.
هوش مصنوعی: به او گفت که از میان شاخها، شاخی را بهدقت انتخاب کن که از همه بالاتر باشد و تنش کوتاهتر باشد.
هوش مصنوعی: اسفندیار باید بداند که آن چوب گز (نوعی درخت) دلیل روشنی از هوش و تدبیر اوست، بنابراین نباید به آن اهمیت کمی بدهد.
هوش مصنوعی: چوب را بر آتش بگذار و آن را راست کن تا زیبا و نغز (خوب) پیکان قدیمی را مشاهده کنی.
هوش مصنوعی: بنه پر و پیکان را برای تو آماده کرده و به تو نشان میدهم تا تو را از خطر آن محافظت کند.
هوش مصنوعی: وقتی رستم شاخ گز را برید، سیمرغ از دریا به کاخ آمد و به او خبر داد.
هوش مصنوعی: سیمرغ به عنوان یک راهنمای خوب در کارهای او (رستم) بر بالا و اوج او (یعنی سر رستم) نشسته بود.
هوش مصنوعی: پس از اینکه سیمرغ به زال گفت، چون اسفندیار بیاید، از تو درخواست نبرد میکند.
هوش مصنوعی: از او بخواه و با صداقت و ناله طلب کن، هیچگاه در خواستهات کوتاه نیا.
هوش مصنوعی: شاید شیرین به زودی به یاد روزهای خوب گذشته بیفتد و گفتگوهای دلنشین بازگردد.
هوش مصنوعی: تو چه مدت در این دنیا به خاطر بزرگان و مردم شریف، در زحمت و مشکلات بودی؟
هوش مصنوعی: اگر عذرخواهی کنی، چندان توجهی به عذرت نمیکنند و فرومایهها به راحتی از تو انتقام میگیرند.
هوش مصنوعی: کمان را به زه بینداز و این چوب گز (چوبی که از درخت گز به دست آمده) را به همین شکل در آب زلال پرورش داده است.
هوش مصنوعی: چشم ابر مانند او (اشاره به رستم) را با دو دست به سمت بالا بلند کن، مانند کسی که به شدت دلبستهٔ گز، درختی با چوب گز میشود.
هوش مصنوعی: زمان با گذشت خود، حقیقت را به چشم نشان میدهد، در آن لحظهای که دل تو پر از خشم باشد.
هوش مصنوعی: مرغ، که سیمرغ است و پدر زال، بدن زال را وداع کرد و تار (مو) و پود (بافت) وجود او را از او جدا ساخت.
هوش مصنوعی: از آن مکان، نیکدل (سیمرغ) پرواز کرد و هنگامی که در آسمان بود، رستم او را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: کسی تکهای چوب را به سوی او پرتاب کرد که دل رستم را برای جنگ و مبارزه شاداب و سرزنده کرد.
هوش مصنوعی: شخصی تیری را به طرف کسی پرتاب کرد و پرهای آن تیر را به سمت چپ و راست نشانده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.