رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۴۲
به چشم دلت دید باید جهان
که چشم سر تو نبیند نهان
رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۱۱
تا چو شد در آب نیلوفر نهان
او به زیر آب ماند از ناگهان
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۲ - ستایش خرد
تویی کردهٔ کردگار جهان
ببینی همی آشکار و نهان
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اندر آفرینش عالم
چنین است فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار و نهان
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر
نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب
بپرسیدشان از کیان جهان
و زان نامداران فرخ مهان
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب
بگفتند پیشش یکایک مهان
سخنهای شاهان و گشت جهان
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب
چنین یادگاری شد اندر جهان
بر او آفرین از کهان و مهان
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱۰ - بنیاد نهادن کتاب
ز نیکو سخن بهْ چه اندر جهان
به نزد سخن سنج فرّخ مهان
فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود
چنین گفت با سالخورده مهان
که جز خویشتن را ندانم جهان
فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانههای ضحاک
مگر تا یکی چاره سازد نهان
که پردخته گردد ز مردم جهان
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک
خورش خانهٔ پادشاه جهان
گرفت آن دو بیدار دل در نهان
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را
چنان دید کز کاخ شاهنشهان
سه جنگی پدید آمدی ناگهان
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را
نشان فریدون به گرد جهان
همی باز جست آشکار و نهان
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر
بگشت اندرین نیز چندی جهان
همی بودنی داشت اندر نهان
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۹ - سفر فریدون و سپاهش از اروندرود تا بیتالمقدس پایتخت ضحاک
چنین داد پاسخ که شاه جهان
چنین گفت با من سخن در نهان
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۹ - سفر فریدون و سپاهش از اروندرود تا بیتالمقدس پایتخت ضحاک
بترسم همی زانکه با او جهان
مگر راز دارد یکی در نهان