ناصر بخارایی » ترکیبات » شمارهٔ ۶ - در رثای مسعود شاه
شاه ما در بوستان خلد منزل کرده است
دست خود در گردن رضوان حمایل کرده است
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۴۲۹
آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
خاطر ما را پریشانتر ز سنبل کرده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۵
آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
خاطر ما را پریشانتر ز سنبل کرده است
من ندارم طالع از مقصود، ورنه بارها
گل ز مستی تکیه بر زانوی بلبل کرده است
این چه رخسارست، گویا چهره پرداز بهار
[...]
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۱۱
کی نسیم صبحدم با غنچه گل کرده است
آنچه با دل زخم شمشیر تغافل کرده است
سیدای نسفی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰
دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است
داغم از اعضا چو شاخ ارغوان گل کرده است
می برد آغوشم از حسرت ز جا چون برگ گل
محمل خود را مگر از بال بلبل کرده است
بهر قتلم کرده با او خونم انشا نامه یی
[...]
نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۸
تا به چشم نو بهار جلوهاش گل کرده است
خار مژگان مرا منقار بلبل کرده است
همچو مژگان سینهی نظّارهام شد چاک چاک
با دل من تا چها تیغ تغافل کرده است
بس که در چشم و دل من یاد خالش نقش بست
[...]
بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۶
از دو جا آسانِ ما را شیخ مشکل کرده است
قول شاهد را قبول و ثبت در دل کرده است
گفتمش بین این سند را پا به مهر و معتبر
شاهد بیدین تو را از کار غافل کرده است
حکم اگر خواهی کنی از روی حق کز بین به حق
[...]
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » قالبهای نو » به نام عشق وطن
زانزلی تا بلخ و بم را، اشک من گِل کرده است
غسل بر نعش وطن، خونابهٔ دل کرده است
