حکیم سبزواری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹ - رباعی بلسان الحقیقة المحمدیه
عالم صفت حسن سراپای من است
افلاک وعناصر همه اعضای من است
در حیرتم از نظم عجیبی که مراست
آغاز سرانجام همه پای من است
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰ - و له ایضاً
لیکن نه سری که غیر پا پنداری
تا آنک آری بدین سخن انکاری
آن پا و سر آن سر است و پاهان بشنو
گر دانش اسرار معما داری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱ - و له ایضاً
از فرقت آن سیمتن ماه جبین
شد همچو قلم جسم من ز ارحزین
مسطرزده نامهٔ نوشتم سوی دوست
یعنی تنم از هجر تو گردیده چنین
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲ - رباعی فی حقیقة المحمدیه
ای صبح ازل طلعت روح افزایت
ای شعلهٔ جواله قد و بالایت
خم پیش دو ابروی تو قاب قوسین
خلق اللهی گواه او ادنایت
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳ - و له ایضاً
شهروزه شدی و شاه دوران بودی
بهروزه شدی لعل بدخشان بودی
با اهرمن انبازی و هم خاک نشین
هم بزم فرشته نور یزدان بودی
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴ - و له ایضاً
یا من هو نورا عین ایقاظ
یا من هو روح انفس حفاظ
سبحانک لست قائلا بالثانی
انت المعنی و کلنا الفاظ
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵ - دوبیتی
ز عشقش سوز در هر سینه بینم
غمش را گنج هر گنجینه بینم
ه آیینهٔ اویند دلکش
ندانم در کدام آیینه بینم
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » ساقی نامه » شمارهٔ ۱ - ساقینامه
دگر بارم افتاده شوری به سر
به جانم شده آتشی شعلهور
که دستار تقوی ز سر افکنم
ز پاکندهٔ نام را بشکنم
ملولم از این خرقه و طیلسان
[...]
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » ساقی نامه » شمارهٔ ۲ - مناجات
خداوندا دلم لبریز غم کن
درون درد پروردی کرم کن
پر از نوش محبت کن ایاغم
ز جام عاشقی تر کن دماغم
ز صهبای شهودم کن چنان مست
[...]
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » ساقی نامه » شمارهٔ ۳ - و له فی عدم وصول المکاتب فی بعض الاسفار عن بعض الاقارب
بر طرق اسکندر آورده است سد
که نه پیکی نه پیامی میرسد
شد سواد دیدهٔ مردم مدار
یا سویدای دل اهل وداد
کار کاغذ صنعت قرطاس شد
[...]
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » ساقی نامه » شمارهٔ ۴ - و له فی ذم الدنیا الدنیه
دیده باشی ز کودکان صغیر
شود این یک وزیر و آن یک میر
حکمرانی شاه بر اورنگ
هست تخمین ساعتیش درنگ
از چه آن سلطنت مجازی شد
[...]
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » ساقی نامه » شمارهٔ ۵ - حکایت
پادشاهی دُر ثمینی داشت
بهر انگشترین نگینی داشت
خواست نقشی که باشدش دو ثمر
هر زبان کافکند بنقش نظر
وقت شادی نگیردش غفلت
[...]
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » ساقی نامه » شمارهٔ ۶ - و له ایضاً
ای تو همساز من وهم سوزم
وی رخت اختر شب افروزم
همه آیینه و تو جلوه گری
همه را از همه تو درنظری
همه گر فرد شعله می بودی
[...]
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » سؤال و جواب » شمارهٔ ۱ - سؤال میرزا بابای گرگانی در حین توقف سبزوار از حاج ملاهادی سبزواری
ای حکیمی که چون تو فرزندی
مادر دهر در زمانه نزاد
وادی عشق را توئی هادی
سالکان طریق را تو مراد
از تو بستان معرفت خرم
[...]
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » سؤال و جواب » شمارهٔ ۱ - سؤال میرزا بابای گرگانی در حین توقف سبزوار از حاج ملاهادی سبزواری
ما بدین مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر لطف شما پیش نهد گامی چند
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » سؤال و جواب » شمارهٔ ۱ - سؤال میرزا بابای گرگانی در حین توقف سبزوار از حاج ملاهادی سبزواری
ما چو نائیم و نوا از ما ز تست
ما چو کوهیم و صدا در ماز تست
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » سؤال و جواب » شمارهٔ ۱ - سؤال میرزا بابای گرگانی در حین توقف سبزوار از حاج ملاهادی سبزواری
من هیچم و کم ز هیچ هم بسیاری
از هیچ و کم از هیچ نیاید کاری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » سؤال و جواب » شمارهٔ ۲ - جواب سؤال
بسمالله الرحمن الرحیم
ای عزیزی که چون تو بابائی
ایزد ابناء معرفت را داد
دایم از کوشش تو و چو توئی
قوت و قوت رسد باین اولاد
[...]
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶
تو چون پیمانِ عهدت می شکستی
چرا با ما نخستین عهد بستی
من از تو نَگسَلَم پیوند و الفت
اگرچه رشتهٔ جانم گسستی
سحرگاهان برون شد مست و مخمور
[...]
غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱
نمیبینیم در عالم نشاطی کاسمان ما را
چو نور از چشم نابینا ز ساغر رفت صهبا را
مکن ناز و ادا چندین دلی بستان و جانی ما
دماغ نازک من بر نمیتابد تقاضا را
سراب آتش از افسردگی چون شمع تصویرم
[...]
