فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۸
میان تنگ و باریک همچون پلنگ
به ویژه کجا گرز گیرد به چنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۹
همان نام من بازگردد به ننگ
نماند ز من در جهان بوی و رنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۰
یکی ژنده پیل است بر کوه گنگ
اگر با سلیح اندر آید به جنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۰
تو فردا ببینی که بر دشت جنگ
چه کار آورم پیش چنگی پلنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۳
تو گفتی که لشکر نیارم به جنگ
ترا نیست آرایش نام و ننگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۳
وگر زنده مانی ببندمت چنگ
به نزدیک شاهت برم بیدرنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۴
سیه شد جهان پیش چشمش به رنگ
خروشان همی تاخت تا جای جنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۴
کمان برگرفتند و تیر خدنگ
ببردند از روی خورشید رنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۴
همی برکشیدی ز دریا نهنگ
به دم در کشیدی ز هامون پلنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۵
همان تیغ من گر بدیدی پلنگ
نهان داشتی خویشتن زیر سنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۶
مرا کشتن آسانتر آید ز ننگ
وگر بازمانم به جایی ز جنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۸
من از شست تو هشت تیر خدنگ
بخوردم ننالیدم از نام و ننگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۸
چو خودکامه جنگی بدید آن درنگ
که رستم همی دیر شد سوی جنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۳۰
کزین پس کرا برد خواهی به جنگ
کرا داد خواهی به چنگ نهنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۲
که یارد که پیش تو آید به جنگ
وگر تو بجنبی که سازد درنگ
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۳
به دریا نهنگ و به هامون پلنگ
همان شیر جنگاور تیزچنگ
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود » بخش ۳
چو بشنید پوشید خفتان جنگ
دلی پر ز کینه سری پر ز ننگ
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود » بخش ۵
بدو روز و دو شب بسان پلنگ
ز ایران به مرزی دگر شد ز ننگ
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود » بخش ۱
به گازرگهی کاندرو بود سنگ
سر جوی را کارگه کرده تنگ
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود » بخش ۲
بدو گفت کاین جامه برزن به سنگ
که از پیشه جستن ترا نیست ننگ
