گنجور

 
۱
۶
۷
۸
۹
۱۰
۴۰
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۷

 

به ایوان شد و ساز رفتن گرفت

ز خواب پدر مانده اندر شگفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸

 

سر گیو بر نیزه سازید گفت

فرنگیس را خاک باید نهفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸

 

نماند این سخن یک زمان در نهفت

کس آمد به نزدیک پیران بگفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸

 

برآشفت پیران به کلباد گفت

که چونین شگفتی نشاید نهفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸

 

به نستیهن گرد کلباد گفت

که این کوه خارا‌ست نه یال و سفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۹

 

بشد گیو و گوشش به خنجر بسفت

ز سوگند برتر درشتی نگفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۹

 

برآورد گُرز گران را به کفت

سپه ماند از کار او در شگفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۰

 

به یاران چنین گفت کاینت شگفت

کزین برتر اندیشه نتوان گرفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۰

 

بپرسید و زو ماند اندر شگفت

غمی گشت و اندیشه اندر گرفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۰

 

چو اندر گلستان به زین بر بخفت

تو گفتی که گشتست با کوه جفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۱

 

بیامد به طوس سپهبد بگفت

که این رای را با تو دیوست جفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۱

 

مرا چند ببسود و چندی بگفت

خرد با هنر کردم اندر نهفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۱

 

ببوسید چشم و سر گیو گفت

که بیرون کشیدی سپهر از نهفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۱

 

بیامد به گودرز کشواد گفت

که فر و خرد نیست با طوس جفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۲

 

بفرمود تا گیو با نیزه تفت

به نزدیک آن بر شده باره رفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۲

 

جهانی فرو ماند اندر شگفت

که کیخسرو آن فر و بالا گرفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود » بخش ۱

 

جهاندار تا نیمی از شب نخفت

گذشته سخنها همه بازگفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان اکوان دیو » داستان اکوان دیو

 

بجایی بخواهم فگندنت گفت

که اندر دو گیتی بمانی نهفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان اکوان دیو » داستان اکوان دیو

 

که جانت شگفتست و تن هم شگفت

نخست از خود اندازه باید گرفت

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان اکوان دیو » داستان اکوان دیو

 

مرا بویهٔ زال سامست گفت

چنین آرزو را نشاید نهفت

۱ بیت
فردوسی
 
 
۱
۶
۷
۸
۹
۱۰
۴۰
 
تعداد کل نتایج: ۷۸۷